جین:پس به سوی ترن هوایییی

جین:پس به سوی ترن هوایییی
ات ویو
سوار ترن هوایی شدیم راستش من خیلی از
ترن هوایی میترسم
ولی فقط به خاطر دراوردن حرص کوک
اینکار رو کردم
وقتی نشستیم ترن داشت حرکت میکرد
و من هم سفت جین رو بغل کرده بودم
یه نگاه به کوک انداختم اون دختره کوک رو سفت
چسبیده بود ترن هوایی شروع به حرکت کردن کرد
من ترسیده بودم بدم بی حس شده بود
داشتم بالا میاوردم که ترن وایساد
جین داشت بلند میشد منم اومدم بلند شم
که نزدیک بود بیوفتم که کوک منو گرفت
بلا فاصله پسش زدم که جین اومد و براید استایل بغلم کرد
و تا نیمکت شهر بازی برد و نشوندم اونجا همه دورم جمع شدن
که گفتم بچه ها من حالم خوب نیست من میرم خونه شما بمونید
بعد من جین گفت منم میرم کمکش
بعد کوک گفت منم میرم
لینا:اما کوک( با حالت ناز و ادا)
ات:بلند شدم جین کمکم کرد کوک هم با چشمای کاسه ی خون دنبالم
میومد سوار ماشین کوک شدم به جین گفتم بره خونه ی خودش
توی ماشین اصلا با کوک حرف نزدم
رسیدیم خونه
وقتی رسیدیم خونه بلا فاصله رفتم توی اتاق چمدونم رو برداشتم و
جمش کردم میخاستم برم خونه ی بابام ولی مطمعنم رام نمیده
پس میرم خونه ی جین
چمدونم رو برداشتم از اتاق بیرون رفتم کوک رو ی مبل نشسته بود
و سرش رو گرفته بود با اومدن صدای چمدون بلند شد...............

شرط :۱۵۷ ت فالوور
دیدگاه ها (۰)

پسری که قلبم رو برد

نفرتی به نام عشقپارت: 24ات، پایین بود و داشت پیدزاشو میخورد....

ویو ات : اماده شدم بعد رفتم تو پارکینگ متور برداشتم و به سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط