خدایا خسته ام من _ فروغ فرخزاد

خدایا خسته ام من _ فروغ فرخزاد

نمی دانم چه می خواهم خدایا

به دنبال چه می گردم شب و روز

 

چه می جوید نگاه خسته ی من

چرا فسرده است این قلب پر سوز

 

ز جمع آشنایان می گریزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

 

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

به بیمار دل خود می دهم گوش

 

گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

 

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پیرایه بستند

 

از این مردم، که تا شعرم شنیدند

به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

 

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بد نام گفتند

 

دل من، ای دل دیوانه ی من

که می سوزی از این بیگانگی ها

.........
دیدگاه ها (۴)

‌ زنـدگی می کنمبرای رویاهایی که منتظر واقعی شدن به دست من هس...

چه زیبا گفت نیما یوشیج:هرگز منتظر "فردای خیالی" نباش. سهمت ر...

افتاده ام، در کوی تو، پیچیده ام، بر موی تو، ...

وسعت دوست داشتن را اندازه نگیر…زیادش هم کم است.تنها با آن سی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط