دهانم آنقدر پر است از...

دهانم آنقدر پر است از...
دوستت دارم های نگفته!
که از گوشه ی لبهایم،
میچکد روی پیراهنم که همیشه عطر تو را میدهم!
آنقد لبریزم از آغوش های نگرفته
که خودم را رها میکنم در خلوت بید های مجنون
شاید پاییز را بی اثر کنم!
من آنقدر از تو لبریزم که میترسم
طغیان کند چشمه ی احساسم...
پناه بگیر کنج دلم؛
طغیان کردنم عذابی ست از جنس شعری که غرقت میکند در بوسه و آغوش...
پناه بگیر عشق من که من...
به شعری که تو را ببوسد هم حسادت میکنم!👌 👍 ❤ ️
دیدگاه ها (۱)

عاشقت شدم :)که وقتی پاییز شد و هر کسی رفت توی لاک خودش ؛کسی ...

دلم برای تو تنگ شده است اما نمی دانم چه کار کنم مثل پرنده ای...

دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونهو در شرم درنگ نکنو تن به ترس ن...

درست است که بهم نرسیدیم...درست است که دنیای هر دویمان جدا شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط