قسمت سوم

قسمت سوم
حالا بگو چي شده

-بيخيال هيچي

-داد زدم سرش مريم گفتم بگو

-بيخيال ديگه بعد بلند بلند زد زير گريه

-زهرمار شورشو در اوردي بگو ديگه

-ول کن تو رو خدا

-جون من بگو خواهش ميکنم

-قول ميدي کولي بازي در نياري؟

-اره بگو

-نه بيخيال

-مريم رو اعصابمي يا ميگي يا جيغ ميزنم ميدوني هم ديوونم هر کاري از دستم بر مياد

مريم باز زد زير گريه و گفت ماهان

يه لحظه قلبم ايستاد

-ماهان چي؟چش شده؟اتفاقي براش افتاده؟چرا گريه ميکني؟ها؟

-نه...نه.....تصادف کرده

-کي؟کجا؟با کي؟الان کجاست؟

-نميدونم فقط الان بيمارستانه مهر

بلند شدم و دويدم سمت اتاقم بايد ميرفتم پيشش عزيزترينم الان تو بيمارستان بود.....ديگه نميخوام ازش جدا شم ميخوام برم تا اخر عمر باهاش باشم ميخوام ببخشمش حتي اگه عاشقم نباشه عاشقش کنم

مريم هم دنبالم مي اومد دوتامون تو اتاق بوديم

-ميخواي چي کار کني؟

-مريم ميخوام کاري رو که از اول بايد ميکردمو بکنم.دارم ميرم پيشش ميخوام توي اين لحظه ها کنارش باشم ميخوام کنار عشقم باشم تا حالش خوب شه تا باهم از دوباره شروع کنيم

-خفه شو نازي تو جايي نميري

-اتفاقا دارم ميرم

-نرو خواهش ميکنم

-مريم
دیدگاه ها (۳)

داره نابود میشه...خودشو قانع کرده به دیدن عشقش .راضی شده به ...

مرداد:م:مغروووووورر:رام نشدنیییییییید:دست نیافتنییییییییییا:...

دوستان نظرتون راجب داستان چی بود؟؟؟

قسمت پایانی.نازنين از اون روز به بعد فقط زندگيش شده حلقه اي ...

پارت آخر_ : دیدی؟! من عمرا خوشگلی ای مثل تو رو ول کنم برم دن...

یه تکپارتیییی از جونگکوک شییی به قلم لینا؟:)جونگکوک پشت تلفن...

دختر کوچولوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط