داری میری پشت سرت یه چیزایی جا بذار که بشه پیدات کرد


داری میری پشت سرت یه چیزایی جا بذار که بشه پیدات کرد....
یه چیزی که وقتی برف اومدم بشه دید مثلا صدات چیز خوبیه....
داری میری حرف بزن بذار واژه‌ها گیر کنن به شاخه‌ها ...
یکجوری که من دستم برسه بگیرمشون...
زمونه عوض شده....
ما قدیما زیاد حرف می زدیم واسه این و اون که دلمون خالی شه...
راهمون هی کج می شد سمت کمد لباس‌ها می‌چپیدیم اون تو ...
و بین چارخونه‌ها منتظر می‌موندیم توی تاریکی یکی بیاد نازمونو بکشه بگه بیا شام بخور بابا!
شعر بخون ...
بذار قافیه ها یه جوری برف و سوراخ کنن که نشه با هیچ حرف دیگه ای پُرشون کرد....
بخند جوری که بهمن بیاد وقتی اومد من زیر ایوون نشسته یا پشت پنجره ایستاده .. یا رو پشت بوم خوابیده ...
باز یادت می کنم ‌...💔 😔
دیدگاه ها (۱۵)

‏لعنتی ترین جای زندگی فقط اونجاس که عقلت میگه اون بدترین انت...

‏مشکلاتِ رابطتون رو بینِ خودتون دو نفر حَل کنید دیگران فقط ب...

کاش فقط ۱۰ ثانیه به حرفامون فکر میکردیم ...به اینکه چی داریم...

رابطه داشتن با آدم ها...و حفظِ این ارتباط سخت ترین کارِ دنیا...

وارث تاریکی

غیرممکنpart 4 اروم درو باز کردم چون احتمال میدادم مامان بابا...

زجـر آور 𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟑(𝒍𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕)درست موقع رفتنناگهان صدایی آشنا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط