یادش به خیر...بچه که بودم میخواستم حرف بزنم دماغ باباموای

یادش به خیر...بچه که بودم میخواستم حرف بزنم دماغ بابامواینجوری میگرفتم ک بهم نگاه کنه...بعدشروع میکردم ب حرف زدن
دیدگاه ها (۱)

دریک شب رویایی مهمان ماه میشومتوبرایم ازآسمان ستاره میچینیوم...

دنیای ماپرازدستانی است که ازنگاه داشتن قابها خسته نمیشود

رنگارنگ

خداکنه همه یه دوست خوب داشته باشن که ازتنهایی درش بیاره...یه...

من.. از همه ک متنفر شدم یکی ک نمیشناسم بیاد بهم پیام بده ک ب...

سناریو: وقتی ات سر بچه داد می‌زنهنامجون:آروم دست ات رو می‌گی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط