كوچه پس كوچه هاى شهر صورتت را مرور مى كنم...

كوچه پس كوچه هاى شهر صورتت را مرور مى كنم...
غوطه مى خورم در غبطه اى كه روزى اين شهر فقط يك جاده ى صاف و يك طرفه با نام (محبت) به سمت بچگى هايمان بود...
در گذر از اتوبان (احترام) به انتهاى بن بست كوچه ى چشمت سرازير مى شوم و مى چكم همپاى تمام دلتنگى هايت...
پشت چراغ چهار راه (انتظار) كمى مى ايستم و با بهاى جريمه اى از انتظار هميشه سبزت مى گذرم...
كاش كمى توقف...
كاش...
دیدگاه ها (۴)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

ادامه¹ + واقعاً که! آدمو می‌دزدین، بعد حتی حاضر نیستین پول ش...

پارت ۳۵ — «چیزی که قرار نبود اتفاق بیفتد»فردای آن روز، یورا ...

گوهر مارگارتا قسمت 6از زبان نویسنده لوسین به ساعت نگاه میکند...

White Lotus | Part 28سه روز بعد...سئول دوباره همان شهر شلوغ ...

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط