درآرزوی مرگم،دراین دنیای واهی

درآرزوی مرگم،دراین دنیای واهی
من عاشق جدایی،ازاین همه سیاهی
درآرزوی روزی که بیخبربیایی
من عاشق سکوت،لحظهٔ‌دلربایی
من عاشقم من اما،خسته ازاین جدایی
درانتظارپروازبه سوی انتهایی
یک چشم من به رفتن،به سوی آسمانی
یک چشم من به فردا،شایدکندنگاهی
شایدکه برق چشمت،روزی نصیب من شدشایدچشم کبودم،روزی به خنده واشد!
شایدکه‌عطررویت،را روزی چشیدم
شایددل سیاهم،روزبه گچ بدل شدگرنه ما چه دانیم،شایددلم بسوزد
شایدکه چشم خیسم،از ریشه خشک آید
شایدکه درنگاهت روزی غریبه باشد
شایداوست که عطر،رویت رومی چشایدخسته شدم از اینه
دیدگاه ها (۱)

برمن بچشان تلخ ترین زلزله ها را چون بغض رساندی به لبم این گل...

ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻻﺕ ﺧﻮﺩﻡ، ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ,ﻣﯽﺭﺳﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ، ﺍﺯ...

ﯼ ﻧﺴﯿﻢﺑﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﺍﺑﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﯽ ؟ﮐﻮﯾﺮ ،ﺳﻮﺯﺍﻥ ﺳﺖ ﻭ ﻋﻄﺸﺎﻥ .ﺑﺎﺭﺍﻥ ِ ...

صبح است ...یاس را باید کاشتتوی گلدان ظریفی که پر از عطر خداس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط