( پارت ۵)

( پارت ۵)
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی

*هیکاری به باکوگو پیام داد:سلام باکوگو تو میخوای کدوم سازمان کار کنی؟

*باکوگو پیام هیکاری رو دید و جواب داد:هنوز تصمیم نگرفتم.*

هیکاری:اممم.. من یه پیشنهاد داشتم😊

باکوگو:چه پیشنهادی؟

هیکاری:میخواستم بگم که.... همون سازمانی که سنسه المایت کار میکرد...

ماهم بریم اونجا کار کنیم، نظرت چیه؟

باکوگو:اره خوبه😁

*باکوگو خوشحال شد و دوباره باخودش گفت:امروز بهترین روزمه😂*

هیکاری:و نظرت چیه دکو هم بیاد؟ خیلی دوست دارم که سه تایی باهم

باشیم☺

باکوگو:باشه، من به اون نفله دکو میگم😒

هیکاری:عههههه باکوگو نباید به دکو اینجوری بگی که😔

باکوگو:( با خجالت)چشم ه.. هیکاری ج.. ج.. جان😶‍🌫️

هیکاری:افرین😌😮‍💨

باکوگو:خب من میرم، بعدا میبینمت

هیکاری:یعنی فردا میبینمت دم در بای👋
دیدگاه ها (۲)

درخواستی

اوممممم... 🤤🤤🤤🤤🤤🤤

( پارت ۴)نام داستان: دیوونه دوست داشتنی*بعد از ساعت ها دیگه ...

اسم سناریو : تا آخرش میمونم : سناریو شیپ باکوگو و شوتو

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۳۶

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت۲۲🌌که دید دکو هم جلو دره بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط