عادت کرده ایم

عادت کرده ایم...
من ب چای تلخ اول صبح
تو ب بوسه تلخ آخر شب
من، ب اینکه تو هر شب حرفهایت را مثل یک مرد بزنی
تو، ب اینکه من هربار مثل یک زن گریه کنم

عادت کرده ایم...
آن قدر ک یادمان رفته است شب
مثل سیاهی موهایمان ناگهان میپرد
ویک روز آن قدر صبح میشود
ک برای #بیدار شدن دیر است

#لیلا_کردبچه
#عشقولوژی
دیدگاه ها (۱)

برایش نوشتم:زیر نور این آباژوردر ازدحام این قرص خواب های لعن...

میخواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنمزیر سایه خودم رها از آدم ...

هر کسییک امید،یک عصیان،یک از دست دادن،یک درد،یک تنهایی،یک ان...

فرقی نمیکند تو را در دوره "صفویان"و در گیر و دارِ انتقال پای...

*سناریو*(هیونگ لاین)وقتی مافیاست و یه بحث ریز داشتین ولی...ن...

پارت ۶۳جاس**وارد حیاط شدماوهه چ خبرعانگار همگی دارن دعوا میک...

Childhood love Part ۷ا/تبعد صبحونه من داشتم کتاب میخوندم کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط