داشتم همراه با غذا خوردن آخرین نوشتهام را که درباره دیگر
داشتم همراه با غذا خوردن آخرین نوشتهام را که درباره دیگر برایت نمینویسم بود را میخواندم که دیدم در پی نوشته ام نوشته است:
حالا که مرد محبوبت نیستم، زیاد فرقی ندارد چه کسی باشم یا چه چیزی اصلا ...
فرقی نمی کند یک ایستگاه متروک قطار باشم در دورترین بیابان خشک خدا، خالی از هر صدایی و لبالب از انتظار یا درخت سرو همیشه سبز مغروری در دل جنگلی بکر...
فرقی ندارد کلاغ باشم یا قناری ، وقتی صدایم را نمی شنوی...
فرقی نمی کند سیگار تمام شده ای باشم گوشه یک زیرسیگاری طلایی، یا رژ لبی روی لبان زنی فاحشه که مهیای تن فروشی می شود ، بی لذت و با بغض ...
فرقی نمی کند مترسکی باشم وسط کویر یا قزل آلای نر زخم خورده ای در پیچاپیچ رودخانه ...
می بینی ؟ حالا که مرد محبوبت نیستم ، به کار این دنیا نمی آیم ...
_ و لقمه غذایی که در دهانم با خواندن این نوشته یک دفعه زهرمار شد.
«من نوشت»
«ر.کاف»
https://wisgoon.com/pin/44616340/
حالا که مرد محبوبت نیستم، زیاد فرقی ندارد چه کسی باشم یا چه چیزی اصلا ...
فرقی نمی کند یک ایستگاه متروک قطار باشم در دورترین بیابان خشک خدا، خالی از هر صدایی و لبالب از انتظار یا درخت سرو همیشه سبز مغروری در دل جنگلی بکر...
فرقی ندارد کلاغ باشم یا قناری ، وقتی صدایم را نمی شنوی...
فرقی نمی کند سیگار تمام شده ای باشم گوشه یک زیرسیگاری طلایی، یا رژ لبی روی لبان زنی فاحشه که مهیای تن فروشی می شود ، بی لذت و با بغض ...
فرقی نمی کند مترسکی باشم وسط کویر یا قزل آلای نر زخم خورده ای در پیچاپیچ رودخانه ...
می بینی ؟ حالا که مرد محبوبت نیستم ، به کار این دنیا نمی آیم ...
_ و لقمه غذایی که در دهانم با خواندن این نوشته یک دفعه زهرمار شد.
«من نوشت»
«ر.کاف»
https://wisgoon.com/pin/44616340/
- ۱۵.۰k
- ۰۳ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط