رفتم که درین شهر نبینی اثرم را

رفتم که درین شهر نبینی اثرم را
لب‌های ترک خورده و چشمان ترم را

حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست
ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را

تنها شدم آن قدر که انگار نه انگار
با آینه آراسته‌ام دور و برم را

فردا چه طلب می‌کند آن یار؟ که دیروز
دل برده و امروز طلب کرده سرم را

من ماهی دریایم و دل تنگم از این تنگ
ای مرگ به تعویق میفکن سفرم را

-علیرضا بدیع
دیدگاه ها (۳)

برایش مَــــــرد باشید برایتان خانـــوم میشود.....:زن طراوت ...

ببخشــــــــــــید آقـــ :|ـــــا. . . !بــہ گـُمانــم راه ر...

خیره ام در چشمِ خیست حسرتم را درک کن قبله ام باش عاشقانه ، ن...

در روزهایی کههمه داغنمایشگاه و کتاب هستند،وشعرهای من خریدار ...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب‌های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..لب های ترک خورده و چشمان ...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم را، لب های ترک خورده و چشمان ترم...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..لب های ترک خورده و چشمان ...

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..لب های ترک خورده و چشمان ...

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..لب های ترک خورده و چشمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط