نه

نه
نگران نباش !

از کنارت که رد میشوم
طور عجیبی ادای غریبگی
در می آورم...

که خودم هم شک میکنم
این تپیدن های نا منظم
 قلب و
این آشوب دلم
به خاطر توست !!

نگران نباش
از کنارت که رد میشوم
طوری دندانهایم را روی
 هم میفشارم ...

که دهانم غلط کند
به اعتراف دوست
داشتنت باز شود ...

و دستانم را طوری
درون جیبهام حبس میکنم ...

که به شوق گرفتن دستهات
از تنم جدا نشوند !!

نگران نباش
هیچ کس نخواهد فهمید ...

این آبادیه از درون ویران
تمام حجم درونش را
وقف داشتنت کرده است ...

نه
لطفاً
نگران من هم نباش...

خوب بودن را
خوب بلد شده ام بازی کنم ...
دیدگاه ها (۶)

:) مثبت باشید و به همه انرژی مثبت هدیه کنید .... :)

.... :)

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که شنوی یا...

فکر کنم هممون یه دوستای این شکلی داشته باشیم ....

«blood shadows»(سایه های خونی) part ۲۲/____الیویا هنوز در هم...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۳۵

پارت چهارمویو ا/تشینیچیرو با چهره ای سراسیمه و گیج شده از مغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط