𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝓒𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝓒𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆
Part 31
بعد از اینکه از بازار بیرون آمدند، ویولت و هوسوک به سمت میدان اصلی شهر رفتند.
میدان شلوغ بود و مردم زیادی آنجا بودند.
ویولت گفت:
ـ بریم اون طرف رو هم ببینیم؟
هوسوک به جمعیت نگاه کرد.
ـ زیاد دور نشو.
ویولت خندید.
ـ باز شروع شد.
ـ فقط گفتم دور نشو.
ـ باشه، قربان.
ویولت جلوتر رفت و هوسوک هم با فاصله کمی پشت سرش حرکت کرد.
چند دقیقه بعد، ویولت جلوی یک مغازه ایستاد و مشغول تماشای وسایل داخل ویترین شد. وقتی برگشت، هوسوک را ندید.
چند لحظه اطرافش را نگاه کرد.
ـ هوسوک؟
کمی آنطرفتر صدای او را شنید.
ـ اینجام.
هوسوک کنار یک فروشنده ایستاده بود و چیزی میخرید.
ویولت به سمتش رفت.
ـ کجا بودی؟
ـ تو داشتی نگاه میکردی. منم یه چیزی گرفتم.
یک بسته کوچک را به طرفش گرفت.
ویولت بازش کرد و با دیدن شیرینیهای محلی لبخند زد.
ـ برای من گرفتی؟
ـ نه، برای خودم.
ویولت با خنده گفت:
ـ پس چرا دادی به من؟
هوسوک نگاهش کرد.
ـ چون احتمالاً تو بیشتر از من دوستش داری.
ویولت یکی از شیرینیها را برداشت.
ـ ممنون.
هوسوک دوباره راه افتاد.
ـ زود باش.
ویولت دنبالش رفت.
چند قدم بعد، آرام گفت:
ـ هوسوک؟
ـ چی؟
ـ امروز خوش گذشت.
هوسوک لحظهای مکث کرد.
ـ بد نبود.
ویولت لبخند زد.
ـ برای تو همین یعنی خیلی خوب بوده.
هوسوک نگاه کوتاهی به او انداخت.
ـ شاید.
این بار ویولت چیزی نگفت.
فقط کنار او راه رفت.
و برای اولین بار، هیچکدامشان عجلهای برای تمام شدن آن قدمزدن نداشتند.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 31
بعد از اینکه از بازار بیرون آمدند، ویولت و هوسوک به سمت میدان اصلی شهر رفتند.
میدان شلوغ بود و مردم زیادی آنجا بودند.
ویولت گفت:
ـ بریم اون طرف رو هم ببینیم؟
هوسوک به جمعیت نگاه کرد.
ـ زیاد دور نشو.
ویولت خندید.
ـ باز شروع شد.
ـ فقط گفتم دور نشو.
ـ باشه، قربان.
ویولت جلوتر رفت و هوسوک هم با فاصله کمی پشت سرش حرکت کرد.
چند دقیقه بعد، ویولت جلوی یک مغازه ایستاد و مشغول تماشای وسایل داخل ویترین شد. وقتی برگشت، هوسوک را ندید.
چند لحظه اطرافش را نگاه کرد.
ـ هوسوک؟
کمی آنطرفتر صدای او را شنید.
ـ اینجام.
هوسوک کنار یک فروشنده ایستاده بود و چیزی میخرید.
ویولت به سمتش رفت.
ـ کجا بودی؟
ـ تو داشتی نگاه میکردی. منم یه چیزی گرفتم.
یک بسته کوچک را به طرفش گرفت.
ویولت بازش کرد و با دیدن شیرینیهای محلی لبخند زد.
ـ برای من گرفتی؟
ـ نه، برای خودم.
ویولت با خنده گفت:
ـ پس چرا دادی به من؟
هوسوک نگاهش کرد.
ـ چون احتمالاً تو بیشتر از من دوستش داری.
ویولت یکی از شیرینیها را برداشت.
ـ ممنون.
هوسوک دوباره راه افتاد.
ـ زود باش.
ویولت دنبالش رفت.
چند قدم بعد، آرام گفت:
ـ هوسوک؟
ـ چی؟
ـ امروز خوش گذشت.
هوسوک لحظهای مکث کرد.
ـ بد نبود.
ویولت لبخند زد.
ـ برای تو همین یعنی خیلی خوب بوده.
هوسوک نگاه کوتاهی به او انداخت.
ـ شاید.
این بار ویولت چیزی نگفت.
فقط کنار او راه رفت.
و برای اولین بار، هیچکدامشان عجلهای برای تمام شدن آن قدمزدن نداشتند.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۶۲۲
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط