سناریو ریندو

سناریو ریندو
برف کوچولوی من))

به نرده نزدیک شد. حواسش بود خودشو پایین نندازه. اگه می‌میرد مایکی. سانزو و ران زندش میکردن و دوباره از اول میکشتنش.
نیم نگاه سردی به کامیل انداخت. از اینکه طعمه ی امشبش آسون نبود راضی بود.دلش یکم چموشی میخواست. نگاهش از روی کامیل که داشت تقلا می‌کرد برداشت. یکم دیگه دور و ور و گشت تا بلاخره ران رو درحال لاس زدن با یکی از دخترهای مراسم گیدا کرد
مردک دست کرده بود تو موهای و یه دستشم گذاشته بود روی ران دختر و بهش نزدیک و نزدیک تر میشد. مشخص بود میخواست دخترو گول بزنه و ببرتش یه جای خلوت. دخترم ندونسته می‌خندید و بهش نزدیک میشد.
ران زیرچشمی بهش نگاه کرد. چشمکی زد تا بپرسه چی شده؟ لبهاش با خنده ای عمیق باز شد و بهش لایک نشون داد. رانم پوزخندی زد که ریندو دیگه جوابشو نداد و توجه ران دوباره رفت روی بدن دختری که داشت باهاش لاس میزد.
صدای همهمه توی سالن پیچیده بود و گروه موسیقی بیکار بودن.
اگه سرش شلوغ نبود حتما میرفت پایین و سرشون داد می‌کشید که چرا سیخ وایسادن
اما نمیتونست. می‌ترسید به ثانیه از اونجا دور بشه تا کامیل فرار کنه. یکم دیگه چشش رو اینطرف اونطرف گردوند تا فقط مردم فکر نکنن اون اول زن یوشیروعه. سانزو رو نمی‌دید. و اون دختر خواننده چشم آبی رو.... آه لعنتی! سانزو از اون زودتر شروع کرده بود.
باز خوبه مایکی بهش گفته بود که عوامل مراسم یه گوشه خفت نکنه. صدای دادهای یوشیرو بر سر کامیل اعصابش بهم ریخت.

ویو فکر ریندو
اول اینکه سانزو زودتر شروع کرده حالاهم این مرتیکه رومخ
مرتیکه بی عرضه برای زن لات بازی درمیاره.... دیگه واقعا خیلی رومخه.... چرا این دختر یدونه نمیزنه دم گوشش

ویو نویسنده
مواد و مشروب بدجوری روی خونش تاثیر گذاشته بود. همین شد که دوقدم سریع خودشو به کامیل رسوند. دلش نمی‌خواست دیگه صدای خورد شدن یه زن زیر فریاد های شوهرشو بشنوه..
قبل اینکه کامیل بتونه واکنشی نشون بده بازوی ظریفش تو پنجه ی ریندو فرو رفت. جای دستای مرد روی پوست یخ زده اش میسوخت. چیزی تو اون لمس بود که باعث شد تو یک ثانیه کاملا بی هدف ساکن شه.
نگاه ترسیده کامیل از روی پنجه های ریندو و بازوش تا صورتش بالا اومد. کاش ولش می‌کرد. اشک از گوشه چشماش ریخت که مرد با بی رحمی گفت
_ هی زودباش! من تمام شب رو وقت ندارم.!
روی صحبتش با کامیل نبود. به یوشیرو دستور میداد تا وسیلشو به اختیار اون بزاره کامیل خودش رو مثل یه اشیای بی ارزش دست خورده دید. چیزی که به راحتی تو دست بقیه میچرخید. همین فکر یه شوک خیلی زیادی به تن کامیل وارد کرد..
صدا از گلوش بیرون نمیومد. نمیتونست کلمه هارو درست بگه. زبونش دنبال شکل درست کلمه ها بود و آروم میگفت اما هیچکدوم فهمیده نمیشدن. خواست جیغ بزنه. صدای خود سانسورگرش گفت شاید اصن تورو نگرفته باشه
{ امتحان کن! اگه ولت نکرد اونوقت کولی بازی دربیار! }
خودشو کشید اما ریندو که انتظار اینو داشت محکم تر گرفتش. انگشتاش خیلی راحت از دو طرف بازوی دختر بهم می‌رسیدن
نگاه کامیل روی دستش موند. بعد چند ثانیه همونطوری که چشماش مثل طوفان می‌بارید تقریبا داد زد
+ ولم کن!
ریندو هیچی نگفت. نه اینکه ح فی برای گفتن نداشته باشه.یا بخواد مدارا کنه. درواقع تا خواست دهن باز کنه تا فحش و ناسزا نثار کامیل بیچاره کنه یوشیرو خودش کارو یه سره کرد.
با چندقدم به کامیل نزدیک شد و بلند تر از داد کامیل عربده زد
یوشیرو : بسه دیگه! من باختم. باید جورش بدم!
اگه ریندو میگفت از لحن حقیر اون کیف کرد بیراه نبود. لذت برد وقتی یوشیرو به باختش اعتراف کرد.
چشمش اطرافو نگاه کرد اما کسی واکنشی نشون نداد. درحقیقت کسی جرعت نداشت. هیچکس نمی‌خواست راجب چیزی که اتفاق افتاده حرف بزنه
ریندو حالا دیگه موادمخدر تو رگاش همه‌ی فکرشو بی حس کرده بود. فقط یه چیزو میدونست. این دخترو میخواد. هرطوری شده این دختر میخواد. دلش یه شب گرم و پر از شهوت با تن این زن میخواست.
دختری که به طرز عجیبی از موقع ورود چشمشو گرفته بود. با خودش میگفت اوه یه شب با اون بخوابه فکر و خیال از سرش میپره و کیفش میبره.
دیر فهمید که اشتباه میکرده......
اما کامیل حالش خیلی بد بود. چشمش روی چاقوی وسط میز افتاد یه حسی بهش میگفت باید دست خودشو قطع کنه و فرار کنه اما با حذف کردن ریندو بازم مشکل دیگه ای داشت.
و اون یوشیرو بود که بی رحمانه فریاد زد باید جور باختش بده. اونم باختی که کامیل توش نقشی نداشت.
+ ولی.... ولی تاوانش من دارم میدم.
انقد با درد اینو گفت که هوا ترک برداشت. نگاه ریندو روی اشکاش ثابت موند. دلش می‌خواست بگه اشکاشو حروم نکنه. چیز دردناک تر از حرفای یوشیرو انتظار کامیل رو میکشه.
دیدگاه ها (۱۳)

شروع ✨از همین الانم خودشو پشت روندن ماشین سیستم آخر به سمت گ...

سلااااام اومدممممممم✨✨ الان کامنتاتون جواب میدم البته زودتر ...

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

پارت اولکامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط