مثلِ تمامِ مذهبی های شهر

مثلِ تمامِ مذهبی های شهر
تسبیح در دست میگیرم و ذکر میگویم
برعکسِ تمامِ مذهبی های شهر
دانه دانه اش را نفرین میفرستم به آدمهایی که
چشمِ دیدنِ من و تو را
شانه به شانه ی هم
نداشتند!
دیدگاه ها (۳)

ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ ڪﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯼﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﯾڪ ڪﻮﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﻫﺮڪﺠﺎﺣﺘ...

ما را اسیر غُصه و درد آفریده اندما را برای همه ه...

گفته بود:اولینَش "من" هستمباورش کردم:)افتخار هم میکردماولینِ...

هی داری نگام میکنی ...

مرا رها نمیکند دو چشم بی ریای توشاید که آلوده شوم به آتش نگا...

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط