هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهائیم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من
گریه پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه پایانیم را حس نکرد ...
دیدگاه ها (۴)

دلت را یکبار پرنده کناسیر باش و خنده کنببین میتوانی در قفسیک...

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

چند پارتی جونگ کوک

سناریو تهیونگ

🍂🤍در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان د...

« هم عشقمی هم رفیقمی »روایتِ رابطه ای ست که در آن عشق فقط به...

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۳‌آنیا حس کرد که زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط