داشتم تصور میکردم
داشتم تصور میکردم
ساده...آرام...زیبا
با همان لباس آبی فیروزه ای ات
با همان دامن بلند گل دار
با اولین لبخندی که زدم
دیدم خدا کنارم نشسته و
دست هایش را زیر چانه اش زده !
نگاهم کرد و گفت...
زیباست ها!؟...
ساده...آرام...زیبا
با همان لباس آبی فیروزه ای ات
با همان دامن بلند گل دار
با اولین لبخندی که زدم
دیدم خدا کنارم نشسته و
دست هایش را زیر چانه اش زده !
نگاهم کرد و گفت...
زیباست ها!؟...
- ۸۵۹
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط