کیستی در دل شب نام تو نجوایِ من است؟

کیستی در دل شب نام تو نجوایِ من است؟
نیستی و همه شب عشق،تمنایِ من است
.
قلب من پر بکشد سوی دلت،شهر به شهر
تا که یادت برسد،عیش،محیّایِ من است
.
رودِ پُر آبْ شود خشک،غمم نیست که نیست
ساحلِ غم زده ام،چشمِ تو دریایِ من است
.
گر که آوار شود یکسره عالم به دلم
نیست باکم که دلت،غرقِ تماشایِ من است....
.
فصلِ سرما که رسد، دست به آتش نبرم
بوسه ی مشتعلت،رونقِ گرمایِ من است
.
من به حل کردنِ هر مسئله ای استادم
زلفِ پرپیچِ تو در باد،معمایِ من است
دیدگاه ها (۳)

آرزویم مال تو ..شانه خالی میکنم تا سر نهی بر شانه امدوست دار...

ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﯽ ﺑﻨﻮﺷﺎﻧﻢ ﭼﻮ ﺣﺎﻟﻢﺣﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖﺗﺎ ﺑﺠﻮﯾﻢ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﻧﺸ...

"دوستت دارم" رادر دستانم می‌چرخانماز این دست به آن دست.پس چر...

صبح ما خیراست ای یاران ز پیغام شماجان ما مست است دایم از می ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط