اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه دوست میدارد
اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه دوست میدارد
اگر آدمی میتوانست عشقاش را برکشد به آسمان
چونان ابری در نور
چنان دیوارهایی که فرومیریزند
به شاباشِ حقیقتی که در این میانه قد برافراشته است،
اگر آدمی میتوانست سرنگون کند تنش را
تا فقط حقیقتِ عشقاش به جا بماند
حقیقتِ خویشتناش
که نه شکوه است و نه بخت است و نه جاه
که عشق است و خواهش است
من بودم آنکه تصورش میکرد،
کسی که با زبان و با چشمان و با دستاناش
حقیقتی مغفول را
فاش میگوید
در برابر آدمیان،
حقیقتِ عشقِ حقیقیاش را.
اگر آدمی میتوانست عشقاش را برکشد به آسمان
چونان ابری در نور
چنان دیوارهایی که فرومیریزند
به شاباشِ حقیقتی که در این میانه قد برافراشته است،
اگر آدمی میتوانست سرنگون کند تنش را
تا فقط حقیقتِ عشقاش به جا بماند
حقیقتِ خویشتناش
که نه شکوه است و نه بخت است و نه جاه
که عشق است و خواهش است
من بودم آنکه تصورش میکرد،
کسی که با زبان و با چشمان و با دستاناش
حقیقتی مغفول را
فاش میگوید
در برابر آدمیان،
حقیقتِ عشقِ حقیقیاش را.
- ۶۴
- ۰۷ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط