گاه میپرسند که اندوهت ز چیست?
گاه میپرسند که اندوهت ز چیست?
فکرت آخر از چه رو آشفته است?
گاه مینالند به نزد دیگران...
کو دگر آن پسر دیروز نیست...
آه که آن خندان لب شاداب ما...
این مرد افسرده امروز نیست...
من پریشان حال ديده میدوزم بر آنان...
بیصدا نالم که:این است آنچه هست...
خود نمیدانم که اندوهم ز چیست?
زیر لب گویم:چه خوش رفتم ز دست...
بی گمان هرگز کسی چون من نکرد...
خویشتن را مایه آزار خویش.....
( این هم جزو اون انگشت شمار سروده های خودمه البته باز زمانی که بابا کوچیک بود ! )
فکرت آخر از چه رو آشفته است?
گاه مینالند به نزد دیگران...
کو دگر آن پسر دیروز نیست...
آه که آن خندان لب شاداب ما...
این مرد افسرده امروز نیست...
من پریشان حال ديده میدوزم بر آنان...
بیصدا نالم که:این است آنچه هست...
خود نمیدانم که اندوهم ز چیست?
زیر لب گویم:چه خوش رفتم ز دست...
بی گمان هرگز کسی چون من نکرد...
خویشتن را مایه آزار خویش.....
( این هم جزو اون انگشت شمار سروده های خودمه البته باز زمانی که بابا کوچیک بود ! )
- ۱.۲k
- ۰۵ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط