در بدرقه چشمان تو نمتوان غربت را فراموش رد و

در بدرقــــــه چشمان تو نميتوان غربت را فراموش كرد و

كوچــــــه سرارسر ميشود از وداعي عاشقانــــه...
دیدگاه ها (۱)

کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ...

این روزها آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست که رخت های دلتنگیم ...

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیالها گذر کرد و گذر نک...

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد! حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه اینقـ...

°من آزادی رو در چشمان تو دیدم°...°ولی تو چشمانت را برای همیش...

ستاره های سربی..فانوسک های خاموش..

آن چنان آلوده‌ست#عشق غمناکم با بیم زوالکه همه زندگیم می‌لرزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط