دست و پای بی جان‌تر از قلبم را به زمین سرد اتاق می‌رسانم.

دست و پای بی جان‌تر از قلبم را به زمین سرد اتاق می‌رسانم.
شاید نزدیک بودن به خاک،
آرامش خواب ابدی به همراه داشته باشد.
شاید راحت ترین نفس،
آخرینش باشد.
چندی از گلایه‌ام از سگان ولگرد و بدتر از آنان گذشته،
پا به رکاب سنگین فرار از خاطرات گذاشتن،
دیگر من‌را امان شنیدن چیزی جز افکار شبانه ام را نمیدهد.
دیدگاه ها (۰)

خانه‌ای از جنسِ دلتنگی بنا کردم، ولی،چون پرستوها به ترکِ خان...

هرشب برای تو می‌نویسم،نامه‌ها را در تاریکیِ قبل از سپیده دم ...

امشب که از پنجره‌ی اتاقت آسمان را تماشا می کردی،دست ستارگانی...

دنیا غزلی داشت به کوتاهی یک عمردلگیرترین مصرع آن زیستنم بود.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط