اين جمعه های بی خبری را جواب کن

اين جمعه های بی خبری را جواب کن
بشکن حصار فاصله ها، را شتاب کن

بندی بزن بر اين شکسته دلی عصر جمعه را
يا نرخ دل شکسته گی ام را حساب کن

ربطی به انتظار ندارد نبودنت
فکری به حال رابطه های خراب کن

برخيز و تازه کن به تن خود بهار را
نيرنگ و رنگ های زمين را سراب کن

تاريک و سرد مي گذرد روز و شب، شبی -
رخسار ماه وَشَت را به قاب کن

ديری ست تشنه ايم ، وَ مخمور باده ايم
اين جام را به جرأت جانت شراب کن

نقبی بزن به بعُد زمان اتّصال را
آتشفشان رنج جهان را مذاب کن

در اين شب چراغ شکسته چه بی کسيم
ای چلچراغ نور، بيا انقلاب کن

دير ست... صد کلام به يک بغض ناتمام
بشکن ، حصار فاصله ها را شتاب کن...
دیدگاه ها (۲)

از کدامین درد سخن گویم کنون که وطن چون قاصدک بر باد رفته ست ...

از کدامین درد سخن گویم کنون که وطن چون قاصدک بر باد رفته ست ...

#بنام قلم به نام انسانیت#قلمم حق بنویسخانه ام آتش گرفتبنویس ...

من اگر از خواب و خیال تو رد شده بودم که کنون پای لنگ لغاتم د...

احمد باغینشی

فرزانه صیاد

ای چراغ روشن اندیشه‌اممن صدای آبشار «بیشه»‌امخاطرم را خرم و ...

#لیلی بنشین #خاطره ها را رو کن/ #لب وا کن و با واژه بزن جاد...

زندگی یک چمدان است که می‌آوریشبار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بر...

زندگی یک چمدان است که می‌آوریشبار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط