*راز دل*

*راز دل*



کیهان

مامان : کیهان
- جونم مامان
مامان : بیشتر مراقب رفتارت باش نمی خوام یه بار دیگه همچین اتفاقی بیفته
- چشم
بلند شدم ورفتم داخل مامان گفت ماه وش رو بیدار کنم تا برامون نهار بیاره دلم از گشنگی ضعف می رفت رفتم تو اتاق وپرده ها رو باز کردم برگشتم ماه وش رو نگاه کردم چشاشو باز کرد بهش لبخند زدم وگفتم : پاشو برو یه دوش بگیرنهار بخوریم
نشست وگفت : خیلی گشنمه
از تخت اومد پایین ارومتر از همیشه راه می رفت نگام کرد وگفت : کمکم می کنی
بغلش کردم وبردمش حمام
- می تونی عزیزم...یه وقت نیفتی
ماه وش : می تونم
- کیهان
مامان بود
- جونم مامان اینجام
اومدم بیرون
مامان : ماه وش
- حموم
اخمی کرد وگفت : یه وقت سرگیجه می گیره مگه همه چیزو باید بهت بگم
- خوب بهش گفتم گفت خودم می تونم
مامان بهم اخم کرد وگفت : حواست باشه نهارتونم آوردم
- مرسی مامان
لبخند زدورفت
- ماه وش هستی
با خنده گفت : اره هستم عزیزم
ده دیقه بعدش کارش تموم شد حوله پوشید واومد بیرون
با دیدنم خنوید وگفت : چته انقدر می ترسی
- خوب ترسم داره بیا یه چیزی بخور عزیزم
ماه وش : لباس بپوشم
رفت پشت پاراوان ولباس پوشید اومد بیرون براش یه لقمه گرفتم نشست وگفت : مرسی
ازم گرفت ومشغول خوردن شد
- چرا نگام نمی کنی عزیزم ؟!
لبخند زد وگفت: چطور اینو میگی
- چون نگاه نمی کنی تو چشام نگاه کن
تو چشام نگاه کردوخم شد گونه ام رو بوسید
- ای جانم خوشگلم
بهم لبخندزد خم شدومشغول خوردن شد با لذت نگاش کردم
ماه وش : نخوری منو
لبخند زدم وگفتم : نه عزیزم دیشب سیر شدم
خندش گرفت بعد اخم کردوگفت : خیلی بدی
- خودمم امروز فهمیدم
نهارمون رو که خوردیم ماه وش رفت رو تخت دراز کشید هنوزم خسته بود وبی حال خودمم کنارش دراز کشیدم ولی فکر فانی آرامشو ازم گرفته بود
دیدگاه ها (۱۸)

*راز دل*کیهان : با تکون شونه ام چشامو باز کردم مامان بود نگا...

*راز دل*کیهان:- چطور بهش حق میدی ماه وش : اون از بچگی تو رو ...

*راز دل*کیهان : به پرستاری گفتم بیاد سروم ماه وش رو از دستش ...

*راز دل*ماه وش : پلک های سنگین شده از خوابموباز کردم از درد ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹                                  ات اروم مظلوم : ماما...

Part:3 $شوهر پولی

مغزم داره گوز می ده نمی کشه فیک جدید بنویسم بریم فیک های قبل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط