مثلثی در فرانسه

مثلثی در فرانسه

ویو نویسنده
سه هفته‌ی «آرامش پنهان» به سرعت برق گذشت. شب آخر بود و فضای عمارت، پر بود از ترکیبی از خستگی، رضایت و اندکی دلتنگی. قرار بود برای آخرین شب، یک بارِ خصوصی اجاره شود تا همه، فارغ از هرگونه رقابت، آخرین شب را کنار هم بگذرانند.
نورهای ملایم بار، موسیقی آرام، و حضورِ همه‌ی اعضای بلک‌پینک، بی‌تی‌اس و استری کیدز، فضایی دوستانه اما همچنان کمی متشنج را ایجاد کرده بود. باران، کنارِ سونگمین ایستاده بود و با لبخندی محتاطانه، به اطراف نگاه می‌کرد. حسِ غریبی داشت؛ انگار این سه هفته، یک رویا بود که داشت به پایان می‌رسید.
ناگهان، مجری برنامه با هیجانِ همیشگی‌اش روی صحنه آمد: «خب، قبل از اینکه این شبِ فراموش‌نشدنی به پایان برسه، یک چالشِ ویژه‌ی دیگه داریم! برای آخرین بار، می‌خوایم شاهدِ هماهنگیِ شما در قالبِ رقصِ تانگویِ کلاسیک باشیم. طبقِ قوانینِ جدید، اعضای هر گروه باید با هم تانگویِ دونفره برقصند!»
همه با تعجب به هم نگاه کردند. این دیگر چه قانونی بود؟ اما قبل از اینکه کسی حرفی بزند، نگاه‌ها به سمتِ باران چرخید. باران، که دیگر عضوِ رسمیِ بلک‌پینک نبود و در این برنامه، به عنوانِ یک شرکت‌کننده‌ی ویژه در تیمِ خودش حضور داشت، حالا در مرکزِ توجه قرار گرفته بود.
جونکوک و هیونجین، که از ابتدا در رقابتِ خاموش برایِ جلبِ توجهِ باران بودند، حالا فرصتی تازه یافته بودند. هر دو، همزمان به سمتِ باران حرکت کردند. اما جونکوک، با سرعتِ بیشتری پیش رفت. درست جلویِ باران ایستاد، لبخندی زد که هم شیطنت داشت و هم جدیت، و دستش را به سمتِ او دراز کرد: «اجازه هست، باران؟»
قلبِ باران شروع به تپیدن کرد. او می‌دانست که این فقط یک رقصِ ساده نیست. این یک نمایشِ قدرت بود. نگاهش به سمتِ هیونجین کشیده شد که کمی عقب‌تر ایستاده بود و با نگاهی سرد، این صحنه را تماشا می‌کرد. باران، با تردیدِ کمی، دستش را در دستِ جونکوک گذاشت.
هیونجین، که حالا دیگر کاملاً ضایع شده بود، اما غرورش اجازه نمی‌داد عقب بکشد، راهش را کج کرد و به سمتِ سونگمین رفت که تنها ایستاده بود: «سونگمین، افتخار می‌دی؟»
سونگمین، با لبخندی که همیشه آرامش را منتقل می‌کرد، سرش را تکان داد و دستش را در دستِ هیونجین گذاشت.
جونکوک و باران، در آغوشِ هم، شروع به رقصِ تانگویِ پرشور کردند. هر حرکت، پر بود از احساساتی که در طولِ این سه هفته سرکوب شده بود. نگاه‌هایِ جونکوک، پر از عشق و مالکیت بود و باران، با وجودِ تمامِ تردیدهایش، در آغوشِ او غرق شده بود.
اما در همان حین، هیونجین و سونگمین هم شروع به رقص کردند. رقصی آرام‌تر، با ظرافتی متفاوت. نگاهِ هیونجین، که حالا دیگر سعی می‌کرد کمتر به سمتِ باران کشیده شود، رویِ لبخندِ سونگمین متمرکز بود.
رقصِ جونکوک و باران، چشم‌ها را خیره کرده بود. زیباییِ خیره‌کننده‌ی باران در آن لباسِ شب، و جذبه‌ی مردانه‌ی جونکوک، صحنه‌ای فراموش‌نشدنی خلق کرده بود. اما پس از پایانِ رقص، وقتی موسیقی قطع شد و همه خداحافظی کردنند و آن قسمت پخش شد همه شروع کردنند کامنت ها رو بخونند انتظار این بود که بگن نه نباید تموم میشد ولی...کامنت ها همه اش هیت بود و همه ی هیت ها یه قربانی داشت باران
باران، که هنوز در شوکِ رقص با جونکوک بود،رنگش پرید. گونه‌هایش از شرم و ناراحتی سرخ شد. سعی کرد لبخند بزند، اما لبخندش ماسید. نگاهش به سمتِ جونکوک و هیونجین رفت. جونکوک با چهره‌ای درهم، سعی داشت از او محافظت کند، اما حرف‌ها آنقدر زیاد بود که صدایشان به گوشِ همه می‌رسید. هیونجین هم، با صورتی رنگ‌پریده، انگار که او هم از این وضعیت ناراحت بود، به زمین خیره شده بود.باران، با چشمانی که پر از اشک شده بود، سعی کرد خودش را جمع و جور کند. این پایانِ دلخواهِ او برایِ این سه هفته نبود. او انتظارِ پایانِ متفاوتی داشت. پایانی پر از خاطراتِ خوب، نه خاطراتِ تلخِ این هیت‌هایِ ناگهانی.
ویو باران
آخرین شب... بارِ اجاره شده... فکر نمی‌کردم اینطور شود. وقتی مجری گفت باید با اعضای گروهمان برقصیم، قلبم ریخت. می‌دانستم جونکوک و هیونجین چه حسی به من دارند. وقتی هر دو به سمتم آمدند، نفسم بند آمد. جونکوک زودتر رسید. دستش را گرفتم و وقتی شروع به رقص کردیم، تمامِ دنیا را فراموش کردم. انگار تمامِ دنیا در آن لحظه فقط من و او بودیم. اما وقتی هیونجین رفت سمتِ سونگمین، فهمیدم همه چیز پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.بعد از رقص... آن حرف‌ها... صدایِ فن‌ها که بلند شد، انگار دنیا رویِ سرم خراب شد. هیت دادن به من؟ به خاطرِ رقصیدن با جونکوک؟ به خاطرِ اینکه من، باران، عضوِ بلک‌پینک، در کنارِ این ستاره‌ها بودم؟
.،.
باران این پارت ادامه داره
دیدگاه ها (۴)

مثلثی در فرانسهادامه ی پارت³ویو باراناشک هام سرازیر شدن به ج...

کادو از استری کیدز خواسته بودین

مثلثی در فرانسه p²ویو نویسندههفته ی اول مثل باد گذشت هر روز،...

پرسیده بودین هنوز کادو میدم؟؟بلی زیر این پست بگید از کی کادو...

ویو نویسندهوقتی دعوت‌نامه‌ها در صندوق پست هر گروه افتاد، ابت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط