khiyanat duroqhin
khiyanat duroqhin
𝚙𝚊𝚛𝚝3
×راستش کادو تولدم این بود که بابام قمار کنه و منو بده به یکی که خوشبخت بشم بابام اصلا منو دوست نداره و فقط پول و فقط پول ولی وقتی دیدم میخواد منو بده دست کی اونقدری ترسیده بودم که نگم مرده خیلی جذاب بود از رگ های دستش مشخص بود اونم مافیاست
لبش و گوش هاش پیرسینگ داشت واقعا جذاب بود ولی مشخص بود که پیر شده چون چنتا تار سفید مو توی سرش پیدا کردم و از اونجایی که فهمیدم شش تا همکار داره که کنارش نشسته بودن چون خیلی باهاشون خوب رفتار میکرد پس به نظر من اونا همکارش یا دوستاش بودن وقتی با بادیگارد ها حرف میزد خیلی سرد بود اما وقتی با اون شیش تا مرد حرف میزد کیوت میشد
راستی اونا درباره یکی به اسم مینجی حرف میزدن گفتن باید هرطور بشه از سر راهشون بردارنش
و الان که شما گفتین اسمتون مینجیه و مافیا هستین فکر کنم منظورشون شما بودین
درسته؟
🧠هووومم دختر باهوشیه برای ندیمه شدن حیفه مطمعنانا جانشین خوبی میشه از اولشم به دلم بود
ا/ت.. اومم اسماشون و نمیدونستی؟
×نه متاسفم چیزی از خودشون نگفتن اما میگفتن جزوی از برترین مافیاهای جهانه
ا/ت.. خب بسه دیگه بریم خونه که خیلی خوابم میاد
پرش زمانی توی خونه
رسیدیم در و باز کردم که خونه تاریک بود حتما بابابزرگ و بورام و نیلا خوابن
روبه دیانا کردمو با مهربونی که از من بعید بود گفتم
ا/ت.. خونه تاریکه نمیترسی بری؟ من باید ماشین و ببرم پارکینگ
×نه میتونم برم
ا/ت.. نترسی هااا اگه میترسی صبر کن با هم بریم!
این دفعع اون با اطمینان سر تکون داد و رفت توی خونه
این موقع هیچ بادیگاردی نیست که ماشین و بسپرم دستش
پس خودم عروسکمو بردم تو پارکینگ و برگشتم سمت خونه که دیدم دیانا وسط خونه وایستاده
𝚙𝚊𝚛𝚝3
×راستش کادو تولدم این بود که بابام قمار کنه و منو بده به یکی که خوشبخت بشم بابام اصلا منو دوست نداره و فقط پول و فقط پول ولی وقتی دیدم میخواد منو بده دست کی اونقدری ترسیده بودم که نگم مرده خیلی جذاب بود از رگ های دستش مشخص بود اونم مافیاست
لبش و گوش هاش پیرسینگ داشت واقعا جذاب بود ولی مشخص بود که پیر شده چون چنتا تار سفید مو توی سرش پیدا کردم و از اونجایی که فهمیدم شش تا همکار داره که کنارش نشسته بودن چون خیلی باهاشون خوب رفتار میکرد پس به نظر من اونا همکارش یا دوستاش بودن وقتی با بادیگارد ها حرف میزد خیلی سرد بود اما وقتی با اون شیش تا مرد حرف میزد کیوت میشد
راستی اونا درباره یکی به اسم مینجی حرف میزدن گفتن باید هرطور بشه از سر راهشون بردارنش
و الان که شما گفتین اسمتون مینجیه و مافیا هستین فکر کنم منظورشون شما بودین
درسته؟
🧠هووومم دختر باهوشیه برای ندیمه شدن حیفه مطمعنانا جانشین خوبی میشه از اولشم به دلم بود
ا/ت.. اومم اسماشون و نمیدونستی؟
×نه متاسفم چیزی از خودشون نگفتن اما میگفتن جزوی از برترین مافیاهای جهانه
ا/ت.. خب بسه دیگه بریم خونه که خیلی خوابم میاد
پرش زمانی توی خونه
رسیدیم در و باز کردم که خونه تاریک بود حتما بابابزرگ و بورام و نیلا خوابن
روبه دیانا کردمو با مهربونی که از من بعید بود گفتم
ا/ت.. خونه تاریکه نمیترسی بری؟ من باید ماشین و ببرم پارکینگ
×نه میتونم برم
ا/ت.. نترسی هااا اگه میترسی صبر کن با هم بریم!
این دفعع اون با اطمینان سر تکون داد و رفت توی خونه
این موقع هیچ بادیگاردی نیست که ماشین و بسپرم دستش
پس خودم عروسکمو بردم تو پارکینگ و برگشتم سمت خونه که دیدم دیانا وسط خونه وایستاده
- ۳.۰k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط