بهم گفت ترو خدا نرو برگشتم با چشمای اشکی بهش نگاه کردم گف

بهم گفت ترو خدا نرو برگشتم با چشمای اشکی بهش نگاه کردم گفتم مجبورم باید برم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفت و گوی من و پتوم وقتی از خواب بیدارشدم
دیدگاه ها (۱)

MmMmMm

khodam 4

تو سیب سرخ کدامین درخت پرتقالی که هر دانه انارت به سرخی گیلا...

یک نصیحت از دکتر " نیلجسیژوکستانیفیک"......دکتر "نیلجسیژوکست...

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

من اینو با تمام وجودم حس کردم زمانی که نصفه شب دکتر فاطمه او...

نام فیک:«دیــداریـــــی عجیب»(پارت:2)ـــــــــــــــــــــــ...

بعد...منم پیشش خوابیدم و اونو مهکم بغل کردم من نمیتونستم بخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط