ددی جئون

ددی جئون


جونگکوک: نمیخوام

ات: تو خودت دوست دختر داری

جونگکوک: اونو فقط برای رفع نیاز هام میخوام

ات: از کجا معلوم منم واسه رفع نیاز نخوای؟

جونگکوک: نه تو بیبی منی زن زندگیم!

ات: چییییییی؟ منظورت چیه؟

جونگکوک: ات راستش از موقعی که تو رفتی امریکا ی حسایی بهت پیداکردم و الان میخوام که واقع واسه من باشی


ات: گیج شده بودم ولی خودمو به نهفهمی زدم و گفتم: بخواب فردا میخوایم بلند شیم.. . رفتم اون ور تر که دستم رو کشید و منو داخل بغلش فشرد سرم روی سی. نش بود احساس خوبی داشتم برای همین هیچی نگفتم و چشماموبستم بعد از چند مین خوابم برد!....

ویو ساعت 6/30

ات: باصدای جونگکوک بیدار شدم چشامو روی هم فشردم و گفتم چرا لان بیدارم کردی؟


جونگکوک: خیلی سردمه لرز دارم

ات: خب لباس بپوش
جونگکوک: بالباس خوبم نمیبره

ات: خب پتو بنداز سر خودت

جونگکوک: بازم سردمه

ات: دلم سوخت خیلی لرز داشت رفتم و بغلش کردم و پتورو انداختم سرش ودرگوشش زمزمه کردم: بخواب الان گرمت میشه

جونگکوک: بغلم کرد کم کم داشت گرمم میشد چشماموبستم وخوابم برد«قربون چشمات»...
دیدگاه ها (۰)

ددی جئون ویو اتات: از خواب بلند شدم دیدم هنوز بغل جونگکوک بو...

ددی جئون جونگکوک: مجبور نیستی الان جواب بدی تاشب بهت وقت مید...

ددی جئون جونگکوک: خب تخت دونفره وتو برو اون ورتر بخواب هوم؟ ...

ددی جئون ات: الان بهتری؟جونگکوک: اهوم........ مرسی که پیشم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط