خدايا به لطف و به مهرت قسم
خدايا به لطف و به مهرت قسم
به خورشيدو ماه وسپهرت قسم
به خاک زمين و به خاک تنم
به آدم قسم,به همان که منم
ببخش اوکه نفرين شداز سوى من
که آندم به تنگ آمدى خوى من
که وابسته تر بوده از موى من
وپيوسته چون چشم وابروى من
لبى را که نفرين کند چشم خود
نبايد فرستى به آن خشم خود
اگر چه به من سخت از او بدشده
ولى ردشد آن روز و غم رد شده
اگر با کسى بد کند بنده اى
اميدش به آن که تو بخشنده اى
اگر لحظه اى چشم او تر شود
دل بنده از تو مکدر شود
ز لطف و محبت دلش سير کن
غم و غصه اش را تو زنجير کن
گذشتم چو من ديگر از کوى او
تو بايد نوازش کنى موى او
و چون عطر من را ندارد دگر
تو با ,بادهايت برايش ببر
بدون وجود من آشفته است
چه خوش که درآغوش توخفته است
قسم دادمت تا اجابت کنى
دلش را تو غرق نجابت کنى
که هرکس وجودش به تو باخته
هزاران چو من ,در تو بشناخته
((مهدى مختارزاده))
به خورشيدو ماه وسپهرت قسم
به خاک زمين و به خاک تنم
به آدم قسم,به همان که منم
ببخش اوکه نفرين شداز سوى من
که آندم به تنگ آمدى خوى من
که وابسته تر بوده از موى من
وپيوسته چون چشم وابروى من
لبى را که نفرين کند چشم خود
نبايد فرستى به آن خشم خود
اگر چه به من سخت از او بدشده
ولى ردشد آن روز و غم رد شده
اگر با کسى بد کند بنده اى
اميدش به آن که تو بخشنده اى
اگر لحظه اى چشم او تر شود
دل بنده از تو مکدر شود
ز لطف و محبت دلش سير کن
غم و غصه اش را تو زنجير کن
گذشتم چو من ديگر از کوى او
تو بايد نوازش کنى موى او
و چون عطر من را ندارد دگر
تو با ,بادهايت برايش ببر
بدون وجود من آشفته است
چه خوش که درآغوش توخفته است
قسم دادمت تا اجابت کنى
دلش را تو غرق نجابت کنى
که هرکس وجودش به تو باخته
هزاران چو من ,در تو بشناخته
((مهدى مختارزاده))
- ۲۸۵
- ۰۸ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط