پارت 28
پارت 28
رمان عشق مدرسه ای
و هیونجین یش ات .
ات تو دلش گفت:
ات: ریدم تو شانسم اه ( تو دلش )
که مدیر همه جاهارو انتخاب کرد و ات بلند شد و گفت :
ات: خانم مدیر میشه لطفا جامو با جونیگن عوض کنین؟
مدیر: نه نیمشه بشین دخترم
ات: ( پوف کشید)
ات پیش هیون نشسته بود که هیون همش نگاهش میکرد چون دلش براش تنگ شده بود تا نیم ساعت هننبجوری هیون داشت به ات نگاه میکرد و ات هم تا اون موقع فهمیده بود که میخواست به هیون چیزی بگه با هاش چشم چشم تو چشم شد و 2 دقیقه همینجوری بود که خانم معلم ریاضی ات رو صدا زد و گفت بیاد جلو مسعله حل کنه و وقتی مسعله حل کرد زنگ تفریح اخرشون خورد و الان تو حیاط ن که جونگین ات رو صدا میزنه و میگه:
جونگین: ات بیا اینجا
ات هم رفت پیش جونگین که لیسا و کینه و هم اونجا بودند و جونگین و لیسا و کینه و نقشه کشیده بودند که ات و هیون رو اشتی بدن و الان میخوایم بریم ببینیم نقششون چی بود.
مینهو: هیون بیا اینجا
هیون هم اومدم و ات رو دید.
جونگین بچه ها میخوایم یک بازی کنیم باید تیم دونفره بشیم و صبر که یکی کم داریم بزار برم هانا رو بیارم( هانا خواهر جونگین هست)
که هانا اومد و سلام کردنت به هم
جونگین: خب بازی اینجوریه که دوتا دوتا گروه میشیم و سنگ کاغذ قیچی میکنند اون دونفر و هرکی تو سنگ کاغذ قیچی باخت یک ابنبات میزاره دهنش و دور اون چوب ابناباته سس شیرین میریزیم و اونی که برد باید اون سس خوشمزه ها رو توی همون وضعیت بخوره و تمام
مینهو: خب فهمیدیم بیا بازی کنیم
ات من با لیسا میشم
جونگین: نه باید با پسر باشی
ات: چرا فقط من؟
جونیگن: حرفی نزد
ات: خب پس من با تو
که همون لحظه هانا گفت من با جونگین
هانا: ام ببخشید میشه؟
ات: آ اره
ات: پس من با مین..
همون لحظه لیسا گفت مینهو.
لیسا: من زودتر گفتم ات گلم
ات: باشه( پوفی کشید و دوباره گفت:
ات: من پس بازی نمیکنم
هیونجین :ولی من میخوام پس باید یارم بشی
ات: برو یکی دیگه رو انتخاب کن اینهمه ادم خو
هیونجین: نه فقط تو
ات: ب باشه فقط همین یک بار.
همه سنگ کاغذ قیچی کرده بودند که لیسا شده ود اونی که سس و میخوره و جونیگن اونی شده بود که ابنبات دهنشه
و نوبت هیون و ات شده بود.
یک
سنگ کاغذ قیچی
( مساوی شد )
دو
سنگ کاغذ قیچی
و هیون اونی شد که باید سس رو میخورد و ات اونی که ابنبات و نگه میداره.
ات ابنبات میزاره دهنش و شروع میکنن
هیون همینجوری داره به چوب نزدیک میشه و به لب ات زل. زده همینجوری میره جلو و سس ها رو میخوره که خود به خود هیون با دستش کمر ات رو میگیره و و نزدیک خودش میکنه و رسید به اخرین تیکه و همه تموم کردند و دارن نگاهشون میکنن( فقط لیسا و بکنه و جونگین و هانا )
که هیون و ات چشم تو چشم میشن برای دو دقیقه و هیون تحمل این همه زیبایی رو نمیکنه و ابنبات از دهنه ات میکشه بیرون و ات رو محکم و وحشیانه میبوسه و با دلتنگی زیاد و لیسا و جونگین و مینهو که از یک طرف خوشحالن و از یک طرف تعجب که هیونجین انقدر وحشیانه میبوسه ات رو و بعد از یک ربع( یا علیی) تموم کردند و هیون میگه:
هیونجین: دوستت دارم دیوانه تم جونمی عشقمی ملکمی قلبمی و ات بغضش میگیره و گونه هیون رو میبوسه و بقیه براشون دست میزنن و هیون میگه:
هیونجین: اشتی عشقم؟
ات: اره
و هیون دوباره شروع میکنه به بوسیدن ات و بعد از 5 دقیقه تموم میشه و اون روز رو. باهم اشتی بودند 🥹
پایان پارت
بچه ها ی نخوان برم کلاس زبان بای تا شب 💕
رمان عشق مدرسه ای
و هیونجین یش ات .
ات تو دلش گفت:
ات: ریدم تو شانسم اه ( تو دلش )
که مدیر همه جاهارو انتخاب کرد و ات بلند شد و گفت :
ات: خانم مدیر میشه لطفا جامو با جونیگن عوض کنین؟
مدیر: نه نیمشه بشین دخترم
ات: ( پوف کشید)
ات پیش هیون نشسته بود که هیون همش نگاهش میکرد چون دلش براش تنگ شده بود تا نیم ساعت هننبجوری هیون داشت به ات نگاه میکرد و ات هم تا اون موقع فهمیده بود که میخواست به هیون چیزی بگه با هاش چشم چشم تو چشم شد و 2 دقیقه همینجوری بود که خانم معلم ریاضی ات رو صدا زد و گفت بیاد جلو مسعله حل کنه و وقتی مسعله حل کرد زنگ تفریح اخرشون خورد و الان تو حیاط ن که جونگین ات رو صدا میزنه و میگه:
جونگین: ات بیا اینجا
ات هم رفت پیش جونگین که لیسا و کینه و هم اونجا بودند و جونگین و لیسا و کینه و نقشه کشیده بودند که ات و هیون رو اشتی بدن و الان میخوایم بریم ببینیم نقششون چی بود.
مینهو: هیون بیا اینجا
هیون هم اومدم و ات رو دید.
جونگین بچه ها میخوایم یک بازی کنیم باید تیم دونفره بشیم و صبر که یکی کم داریم بزار برم هانا رو بیارم( هانا خواهر جونگین هست)
که هانا اومد و سلام کردنت به هم
جونگین: خب بازی اینجوریه که دوتا دوتا گروه میشیم و سنگ کاغذ قیچی میکنند اون دونفر و هرکی تو سنگ کاغذ قیچی باخت یک ابنبات میزاره دهنش و دور اون چوب ابناباته سس شیرین میریزیم و اونی که برد باید اون سس خوشمزه ها رو توی همون وضعیت بخوره و تمام
مینهو: خب فهمیدیم بیا بازی کنیم
ات من با لیسا میشم
جونگین: نه باید با پسر باشی
ات: چرا فقط من؟
جونیگن: حرفی نزد
ات: خب پس من با تو
که همون لحظه هانا گفت من با جونگین
هانا: ام ببخشید میشه؟
ات: آ اره
ات: پس من با مین..
همون لحظه لیسا گفت مینهو.
لیسا: من زودتر گفتم ات گلم
ات: باشه( پوفی کشید و دوباره گفت:
ات: من پس بازی نمیکنم
هیونجین :ولی من میخوام پس باید یارم بشی
ات: برو یکی دیگه رو انتخاب کن اینهمه ادم خو
هیونجین: نه فقط تو
ات: ب باشه فقط همین یک بار.
همه سنگ کاغذ قیچی کرده بودند که لیسا شده ود اونی که سس و میخوره و جونیگن اونی شده بود که ابنبات دهنشه
و نوبت هیون و ات شده بود.
یک
سنگ کاغذ قیچی
( مساوی شد )
دو
سنگ کاغذ قیچی
و هیون اونی شد که باید سس رو میخورد و ات اونی که ابنبات و نگه میداره.
ات ابنبات میزاره دهنش و شروع میکنن
هیون همینجوری داره به چوب نزدیک میشه و به لب ات زل. زده همینجوری میره جلو و سس ها رو میخوره که خود به خود هیون با دستش کمر ات رو میگیره و و نزدیک خودش میکنه و رسید به اخرین تیکه و همه تموم کردند و دارن نگاهشون میکنن( فقط لیسا و بکنه و جونگین و هانا )
که هیون و ات چشم تو چشم میشن برای دو دقیقه و هیون تحمل این همه زیبایی رو نمیکنه و ابنبات از دهنه ات میکشه بیرون و ات رو محکم و وحشیانه میبوسه و با دلتنگی زیاد و لیسا و جونگین و مینهو که از یک طرف خوشحالن و از یک طرف تعجب که هیونجین انقدر وحشیانه میبوسه ات رو و بعد از یک ربع( یا علیی) تموم کردند و هیون میگه:
هیونجین: دوستت دارم دیوانه تم جونمی عشقمی ملکمی قلبمی و ات بغضش میگیره و گونه هیون رو میبوسه و بقیه براشون دست میزنن و هیون میگه:
هیونجین: اشتی عشقم؟
ات: اره
و هیون دوباره شروع میکنه به بوسیدن ات و بعد از 5 دقیقه تموم میشه و اون روز رو. باهم اشتی بودند 🥹
پایان پارت
بچه ها ی نخوان برم کلاس زبان بای تا شب 💕
- ۷۸۸
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط