کسے ما را نمےپرسد

کسے ما را نمےپرسد
کسے ما را نمے جوید
کسےتنهایے مارا نمے گرید
دلم در حسرت یک دست
دلم در حسرت یک دوست
دلم در حسرت یک بےریاے
مهربان ماندست
و اما با توام اےآنکه
بے من مثل من تنهاے تنهایے
کدامین یار ما را مے برد
تا انتهاے باغ بارانے
کدامین آشنا
آیا به جشن چلچراغ عشق مهمان میکند
ما را
بگو اےدوست
بگو اے آنکه بےمن
مثل من تنهاے تنهایے
تو که حتے شبے را
هم به خواب من نمےآیے
تو حتے روزهاے تلخ نامردے
نگاهت التیام دستهایت
را دریغ از ما نمیکردے
من امشب با تمام خاطراتم
با تو هم خواهم گفت
من امشب با تمام کودکیهایم
برایت اشک خواهم ریخت
من امشب دفتر تقویم عمرم را
به دست عاصے دریاے
ناآرام خواهم داد
همان دریا که میگفتے
که بغض شکوه هایم
از گلویش
موج خیزش زخم برمیداشت
بگو اےدوست بگو اےآنکه
بے من مثل من تنهاے تنهایے
کدامین یار ما را مے برد
تا انتهاے باغ بارانے
دیدگاه ها (۱)

حالا که تموم شد تو هم دارے مےرےمبادا که دست کسے رو بگیرے خدا...

مثل کوهیم و از این فاصله هامان چه غم استلذت عشق من و تو نرسی...

بافه ےگیسویت از ایل و تبار دیگریستدیدن روےتو سر فصل بهار دیگ...

شاید فردایےدور دورتر از تمامے باورهااحساس را نفس بکشمشاید سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط