Part

Part 11


نوری در میان تاریکی (*یوهاهاهاها*)


از زبون جوجه تیغی 🦔🦔


لعنتی... این چه حسیه که دارم؟ حس... گناه؟... نه بابا من کاتسوکی باکوگو هستم معلومه که هیچوقت همچین حسی بهم دست نمیده!
ولی نمیدونم چرا بعد اون اتفاق نمیتونم این رو از ذهنم بیرون کنم... یعنی الان اون دکو نفله چه حسی داره؟ خب من بهش توهین کردم یکجورایی احساس گناه دارم 👍 ولی خب مگه مهمه؟

نههه قطعا مهم نیست

یهو در بار شد و اون پیرزن اومد تو (منظورش مامانشه) و گفت: بیدار شدی؟


گفتم: آره


نمتونستم جلو خودمو بگیرم و نگران اون دکو نفله نشم... میخواستم بزارم اما مگه غرور لعنتی میزاشت؟



بلاخره با صدای آروم گفتم: آممم چیزه... اون دکو نفله بلاخره رفت؟


میتسوکی: نمیدونم یهوو سریع بدون اینکه چیزی بگه رفت


کاتسوکی دیگه چیزی نگفت برای دکو نگران بود اون دلش رو شکسته بود


گفتم: شما به اون زنگ زدین بیاد اینجا؟


میتسوکی: نه، اون زنگ زد به من و گفت بیام که تو اسیب دیدی بعدش هم موقعی که بیهوش بودی دکترا گفتن که بدون اینکه اجازه داشته باشه اومده بود اینجا و خوابش برده بود ولی بعدش از اتاق بیرون اومد


کاتسوکی با شنیدن این حرف ها احساس گناه تمام وجودشو فرا گرفت و میدونست که دکو ازش خیلی ناراحت شده...



گفتم: کی مرخص میشم ؟


میتسوکی: احتمالا پس فردا


کاتسوکی زیر لب گفت :خیلی دیره...




بچه ها ببخشید این پارت کم شد چون قراره دو تا پارت از فیک جدید بنویسم 🐤🐦💃💃💃



هر کی کامنت نزاره همه برای یکی میاد تو خوابش💃💃💃💃
دیدگاه ها (۲)

گوجو🐤🐤🐤

🙃

نمیدونم ولی اصلا از مومو خوشم نمیاد😶(بخاطر شوتو عشقم)

نمیدونم چرا ولی خیلی دلم به حال تویا سوخت🥺

Part(فکر کنم ) 10نوری در میان تاریکی (یوهاهاهاها) اهم... بچه...

Part 6نوری در میان تاریکی اینکو در باز کرد و ایزوکو مادر کات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط