فیک Finding

فیک Finding
پارت 1:
چاقویش را در گوشه ای پرت کرد. هنوز 15 دیقه ای از شروع کارش نگذشته بود که با بدن بیجونش مواجه شد. پوزخندی به وضعیت مقتول جدیدش انداخت و سرش را تکان داد: "آدم ها چقدر زود میمیرند"
نمیدونست چندمین فردی بود که اینقدر زود از این دنیا خداحافظی میکرد و این به مزاج تهیونگ خوش نمی اومد.
نگاهی به پیکسل اسم جنازه انداخت و دست هایش را شست و طبق معمول به سمت دفترچه قرمز رنگش رفت. دفترچه ای که اگر کسی میخواند یا سکته میکرد یا سریعا به پلیس اطلاع میداد. سیگار کاپیتان بلکش رو با زیپوی طلاییش روشن کرد و دفترچه اش را باز کرد و با خودکار مشکی رنگش،اسم فرد جدیدی که از این دنیای مزخرف بیرونش کرد را نوشت.
*پارک جی هون*
دفترچه را در جایش گذاشت و درحالی که از آنجا بیرون میومد به دستیارش زنگ زد تا جنازه رو ناپدید کنه.
تصمیم گرفت به بار همیشگی اش بره تا یکم مست کنه. نمیدونست چرا از صبح سردرد بدی داشت. در خروجی رو باز کرد و وقتی کمی قدم برداشت تازه متوجه خیس شدن موهاش و کم کم صورت و بدنش شد.
*داشت بارون می بارید!*
"اوه فاک بارون" با حرص و خشم این جمله رو گفت و برگشت داخل. چشم های آبی رنگش رو بست و نفس عمیقی از عصبانیت کشید.
*انگار امروز،روزش نبود.*

حمایت یادتون نره خوشملا❤🌸
دیدگاه ها (۳)

فیک Findingپارت2:با وسواس لکه آخر خون رو با پارچه پاک کرد و ...

فیک Finding:پارت3:در رو باز کرد اما با دیدن شخصی که پشت در ب...

خلاصه فیک Finding.به همین زودیا هم شروع میکنم فیک رو

دوستان میخوام یه فیک جدید شروع کنم،خلاصه فیک رو براتون پست م...

ماری رفت داخل محل کارش و روی میز نشست دور محل کارش با شیشه پ...

!P2::💌:نوشته ی بزرگی رو صفحه که درمورد قاتلان واقعی در جنگل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط