دور میشدی بی تفاوت

دور میشدی بی تفاوت
با تِرنی که رنگِ زرد داشت
بر ریلهایی که هرگز نمیرسند به هم ,
نمیدانم من
ایستاده ام یا می روم
از نگاههای خیرۀ سوزن بانی پیر
از ازدحامِ دستهایی که برای ما
تکان نمی خورَد
تا فاصله ای که طعنه میزند
تنهایی ام را ,,
باید بروم
دیگر , خورشید هم تعارف نمی کند
آغوشش را به زمین ,
تشنگی زمینی هستم
بُحبوحۀ غروبی ابری
نیامد حتی یک قطره باران
عیادتِ تَرَکهای تنم
از آسمانی که یک ستاره ام ندارم ,
جز چشمهایی که خیرات کرد
بی اراده
تمامِ اشکهایش را
نذرِ آمدنت ..
دیدگاه ها (۴)

کاش اندوه در چهره‌ات نقاشی نمی‌شدو به‌ جای رنجکمی گیسوهایت ر...

@isaram ❤️🙂

راستی دلبر دوستت دارم اندازه فاصله زمین تا ماه«🌏🌙»اندازه مسا...

و کاش همه آنچیزی که برجای میگذاریم خوبی باشد و نیکی باشد و ...

هیچ‌وقت از زندگیت نمیرمهنوزم یه گوشه از قلبت زندگی میکنمتوی ...

رها🦋 اگر روزی بر سر مزارم آمدی....گل نیاور....فقط دستت را رو...

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط