میروم از شهر تو آخر دگر عشقی نمانده

میروم از شهر تو آخر دگر عشقی نمانده
یاد تو چون یادگار زخمی به قلب نشانده
گم شدن در عشق بیهوده ی تو دیوانگی بود
ای دل تنها ندیدی دشمن تو خانگی بود
عمری من شب زنده دار قصه ی عشق تو بودم
صد ترانه عاشقانه از تو و عشقت سرودم
بعد از این ای بی وفا عمر وفای من گذشته
قصر رویاهای من در سینه ام ویرانه گشته

می گذارم پشت سر افسانه ات را ای غریبه
آن نگاه عاشقانه در دو چشم تو... فریبه!
میروم از روزگارت چون گذشته ها گذشته
دست سرنوشت سرانجامی دگر بر ما نوشته
میروم از شهر تو آخر دگر عشقی نمانده
دیدگاه ها (۱)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

حالی به باغ نیست

عاشقانه های شبنم

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

امروز فقط یک روز معمولی از سال نیست؛ امروز روز تولد کسی است ...

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

#عاشقانه_های_من#موزیک #ترانه #آهنگ#ویدیو_موزیک #موزیک_ویدیو#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط