پارت ۱۱|بازی بدون بازگشت
پارت ۱۱|بازی بدون بازگشت
کوک رفت و روی پاهای لخت ته نشست. بهش خیره شد و دستش را دور گردن ته انداخت.
تهیونگ لبخندی بهش زد:دوسم داری؟
کوک:شوخی میکنی ته؟
ته:من اصلا با تو شوخی ندارم
کوک:میزنمتا یعنی تو نمیدونی
بعد صداشو بچگونه کرد:پس دوسم دالی
کوک:ارا من میخوامت عاشقتم
بعد چسبید به لباش
ته با تعجب نگاهش کرد
بعد دست هاشو دور کمر کوک کرد
هر نفسی که کوک میکشید مثل هوا وارد دهن ته میشد و این بیشتر لذت داشت براش.
ته:فک نمیکردم خودت دلت بخواد این کارو بکنی
کوک:ولی لبات نزاشتن تقصیر من نیست.
با حرف کوک ته دوباره چسبید به لباش
ناله ضعیفی ازش بلند شد:اه گاز نگیر
ته متوجه شد و دیگر این کارو نکرد
هنوز کوک روی پاهای ته نشسته بود که صدای در بلند شد.
کوک:کیه
ته:نمیدونم این وقت شب
*از لای در دید زد*
ته:سوکجین هیونگه
کوک:باز کن خی
درو باز کرد
جین:سلام جوجه مهمون داری
ته:نه فقط کوکه
جین:اها
بعد وارد شد.
جین:هعی حوصلم پوکیده بود گفتم یک سری بزنم
کوک:حالا که اومدی باید رابطه قبلی تو و ته رو بدونم
جین:ام خب
ته:اها رابطه قبلی منو جین خب حالا باشه برای بد
کوک:نه الان میخوام بدونم.
...
☆فلش بک☆
ویو ته.
روی صندلی نشسته بودم و لقمه مو میخوردم تا پسرای قلدر کلاسمون داشتن با دانش اموز انتقالی دعوا میکردن
رفتم جلو ببینم چه خبره
پسر:فک کردی چون از مدرسه خوب سئول انتقالی اومدی اینجا کسی هستی
جین جلو رفت و یقه پسره رو گرفت:من میومدم پز مدرسه بدم اسکل
پسر پوزخندی زد:چقدر ازت بدم میاد بچه پرو
بعد مشتش رفت بالا که اورا بزند
دستش را گرفت و پیچوند
پسر:ای ای ول کن ولم کن
جین اورا ول کردو روی زمین انداخت
رفیقاش ازش ترسیدن و ازش فاصله گرفتن
تهیونگ:اه خیلی خفن بود چطوری
جین نگاهی به ته انداخت:چیه ندیدی مگه تاحالا
تهیونگ:چرا اتفاقا هر روز با اینا دعوا میکنیم
بعد لباسش را بالا داد
اینو میبینی؟ رد چاقوئه
جین بدون اجازه دستش را روی بدن ته کشید:اخ خدای من
ته دستش را گرفت:هی!
جین:اوخ ببخشید...
ادامه فلش بک پارت بعد...
۲۰لایک
۱۵کامنت
بازنشر نداریم
کوک رفت و روی پاهای لخت ته نشست. بهش خیره شد و دستش را دور گردن ته انداخت.
تهیونگ لبخندی بهش زد:دوسم داری؟
کوک:شوخی میکنی ته؟
ته:من اصلا با تو شوخی ندارم
کوک:میزنمتا یعنی تو نمیدونی
بعد صداشو بچگونه کرد:پس دوسم دالی
کوک:ارا من میخوامت عاشقتم
بعد چسبید به لباش
ته با تعجب نگاهش کرد
بعد دست هاشو دور کمر کوک کرد
هر نفسی که کوک میکشید مثل هوا وارد دهن ته میشد و این بیشتر لذت داشت براش.
ته:فک نمیکردم خودت دلت بخواد این کارو بکنی
کوک:ولی لبات نزاشتن تقصیر من نیست.
با حرف کوک ته دوباره چسبید به لباش
ناله ضعیفی ازش بلند شد:اه گاز نگیر
ته متوجه شد و دیگر این کارو نکرد
هنوز کوک روی پاهای ته نشسته بود که صدای در بلند شد.
کوک:کیه
ته:نمیدونم این وقت شب
*از لای در دید زد*
ته:سوکجین هیونگه
کوک:باز کن خی
درو باز کرد
جین:سلام جوجه مهمون داری
ته:نه فقط کوکه
جین:اها
بعد وارد شد.
جین:هعی حوصلم پوکیده بود گفتم یک سری بزنم
کوک:حالا که اومدی باید رابطه قبلی تو و ته رو بدونم
جین:ام خب
ته:اها رابطه قبلی منو جین خب حالا باشه برای بد
کوک:نه الان میخوام بدونم.
...
☆فلش بک☆
ویو ته.
روی صندلی نشسته بودم و لقمه مو میخوردم تا پسرای قلدر کلاسمون داشتن با دانش اموز انتقالی دعوا میکردن
رفتم جلو ببینم چه خبره
پسر:فک کردی چون از مدرسه خوب سئول انتقالی اومدی اینجا کسی هستی
جین جلو رفت و یقه پسره رو گرفت:من میومدم پز مدرسه بدم اسکل
پسر پوزخندی زد:چقدر ازت بدم میاد بچه پرو
بعد مشتش رفت بالا که اورا بزند
دستش را گرفت و پیچوند
پسر:ای ای ول کن ولم کن
جین اورا ول کردو روی زمین انداخت
رفیقاش ازش ترسیدن و ازش فاصله گرفتن
تهیونگ:اه خیلی خفن بود چطوری
جین نگاهی به ته انداخت:چیه ندیدی مگه تاحالا
تهیونگ:چرا اتفاقا هر روز با اینا دعوا میکنیم
بعد لباسش را بالا داد
اینو میبینی؟ رد چاقوئه
جین بدون اجازه دستش را روی بدن ته کشید:اخ خدای من
ته دستش را گرفت:هی!
جین:اوخ ببخشید...
ادامه فلش بک پارت بعد...
۲۰لایک
۱۵کامنت
بازنشر نداریم
- ۴۸۱
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط