لره نیسانش از تپه بالا نمیرفت گفتیاامامزاده داوود یه بست
لره نیسانش از تپه بالا نمیرفت گفت؛یاامامزاده داوود یه بسته خرما نذرت میکنم.
وقتی بالای تپه رسید گفت,بیخیال نذر!
سرازیری ترمزش بریدگفت:
یا امام رضا بدادم برس داوود واسه یه بسته خرما داره خون بپا میکنه!!
وقتی بالای تپه رسید گفت,بیخیال نذر!
سرازیری ترمزش بریدگفت:
یا امام رضا بدادم برس داوود واسه یه بسته خرما داره خون بپا میکنه!!
- ۸۰۳
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط