Part

Part ²
ویو کوک
وقتی رسیدم اونجا دیدم اون دختره اومد چشماش مثل دوتا کاسه شده بود معلوم بود خیلی گریه کرده یکم استرس گرفتم که منو انتخاب نکنه موقعی که منو دید انگار دیگه استرس نداشت و نمیتونست ازم چشم برداره و فقط نگام میکرد نشستم استرسم بیشتر شد موقعی که می‌خواست انتخاب کنه بدون فکر میخواست بیاد پیشم ولی یکی از دخترا اومد پیشم و اونو هل داد رفتم پیشش


ویو ات
همینطور داشتم روی زمین گریه میکردم و به مرده نگاه میکردم که دیدم اومد پیشم و گفت
کوک:حالت خوبه(نگران)
ات : نه(گریه)
پریدم بغلش و خیلی سفت بغلش کردم اون مرده هم رفت صحبت کرد و منو به عنوان دختر خونده انتخاب کرد


ویو کوک
دیدم گفت نه و پرید بغلم انقدر سفت بغلم کرده بود که میخواستم خفه شم رفتم صحبت کردم و به عنوان دختر خونده قبولش کردم رفتیم تو ماشین که هنوز از من جدا نشده بود پاهاشم دور کمرم سفت حلقه کرده بود رفتیم تو ماشین

ویو ات
داشتیم میرفتیم تو ماشین واوووووووو چه ماشینی داره میدونستم الان میگه نمیخوای بیای پایینو اینجور چیزا که رانندگی کنه بخواطر همین پاهامو دور کمرش سفت تر کردم رفتیم نشستیم تو ماشین

کوک:نمیخوای بیای پایین
ات: نه (گریه)
کوک :هنوز داری گریه میکنی مگه صدمه دیدی ببینم
ات:نه صدمه ندیدم (گریه)
کوک: پس چرا گریه میکنی
ات :چون ترسیدم تو لونا رو قبول کنی(گریه)
کوک :لونا کیه
ات:همون دختره که هلم داد اون همیشه منو اذیت میکنه (گریه)
کوک :اشکال نداره دیگه تموم شد
حالا میای پایین
ات:نه همینطوری رانندگی کن
کوک : باشه

ات ویو
خیلی بغلش ارامش بخش بود خواطر همین تو بغلش خوابم برد

پرش زمانی به موقعی که رسیدند در خونه .........

((تابع قوانین ویسگون))
((تابع قوانین جمهوری اسلامی))
((جانم فدای رهبر))
دیدگاه ها (۲)

Part³کوک: ات ..... ات ... خوابی کوک ویوهرچقدر ات را صدا کردم...

Part⁴ات ویو دیدم بغلم کرد کوک :زود باش برو لباساتو عوض کن بی...

اسم فیک:پدر خوانده عاشقات:دختری پرورشگاهی برونگرا ۱۳سالشه و ...

https://harfeto.timefriend.net/17215524090695حرفی سخنی چیزی ...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

... ددیه حیرت انگیز من پارت ۶...

part34 عشق پنهان 《ویو ات》صبحونه ای که جونگ کوک آماده کرده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط