برادر ناتنیپارت

(برادر ناتنی)پارت4،

و گفت
پ/ک:پسرم من قصد ازدواج دارم و با يه خانم آشنا شدم كه يه دختر داره و من عاشق اون زن شدم و ميخوام باهاش ازدواج كنم درخواست ازدواجم دادم و قبول كرده فردا هم ميان اينجا فهميدی
كوک:پدر من مشكل ندارم ولی امم الان چرا

پ/ك:سوالت جوابی نداره گفتم كه دوسش دارم من رفتم پسرم شب خوش
پدر رفت ای خدااا زن برا چيته ها والا. ولش رفتم تو اتاقم لخت شدم و خوابيدم (عادت داره بدون لباس بخوابع)
ويو يونا
صبح از خواب بيدار شدم ديدم مامانم با لبخند بهم نگاه ميكنه لبخندی زيبا بهش زدم كه گفت
م/ی:دخترم عزيزم قراره بريم خونه پدرت……يعنی اميد وارم ناراحت نشی
گفتم نه مامان الان ميريم ديگه درسته
م/ی:اره عزيزم من رفتم حاضر شو
مامانم رفت بيرون اصلا حوصله ندارم رفتم دسشويی كارهای لازم رو انجام دادم و اومدم بيرون روتين پوستيم رو انجام دادم و يه لباس خيلی خوشگل پوشيدم و يه ميكاپ انجام دادم موهام رو دوتا تيكع كوچيكش دوگوشی بستم و بقيش باز خودمو تو آينه قدی ديدمم جونننن عجب دافيمممم با هيكلم خب بگذريم كه عاطفه ديدی نديدی كيفمو برداشتم و عطر و رو خودم خالی كردم و رفتم پايين كه مامانم و ديدم خيلی خوشگل بود كه مامان گفت:خوشگل شدی دختر مامان بريم ماشين دم دره گفتم:مگه خودمون نميريم
م/ی:نه عزيزم رفتيم بيرون از خونه و سوار ون شديم چند مين گذشت كه مامان گفت:
م/ی:دخترم نگاه با ادب باش و با كسی كل كل نكن باشه
يونا :مامان مگه بچم هواسم هست
م/ی:نه عزيزم،اخع بچه هاي ديگه هم هستن كه گفتم بدونی
يونا:باشه مامان
رسيديم و پياده شديم عجب عمارتيه هاا برا خودش درو برامون باز كردن و وارد خونه شديم كه………
دیدگاه ها (۶)

(برادر ناتنی)پارت5يه پسر جذاب قد بلند و هات و اون اقا شوهر ...

شلام ببخشيد من سنای فيک برادر ناتنی و نگفتم پدر كوک:50ننه ي...

اممم فيک رو ادامه ندم

ديدم مادرم داره گريه ميكنه و اون مردك كنارشه رفتم داخل و درو...

فرار من

فرار من

《مدرسه رویایی》

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط