when he betrayed you

when he betrayed you
part 13

ا/ت
سوار ماشین شدم و ته راه افتاد
کوک همچی رو برام توضیح داد از صبحی که رفته بود شرکت تا بعد از اینکه نصفه شب بعد دیدن اونا از اونجا رفتم و اونا اومدن و عمارت رو توضیح داد
مو به مو
هیچی رو جا نذاشت
حتی ویدیو چک رو هم نشون داد
و من با احساساتی چون گیج و منگ و شرمندگی گم شده بودم
نمیتونستم چیزی بگم
انگار که حنجره ام رو قفل کرده باشن
تا اینکه گفتم

ا/ت: باید فکر کنم!
کوک: چی؟!.. من که همچی رو بهت گفتم ا/ت.. تروخدا بیا برگردیم
ا/ت: گفتم که باید افکارمو مرتب کنم الان گیج شدم باید تصمیم درست رو بگیرم
کوک: ا/ت..عزیزم لطفا اینکارو با من نکن من بدون تو نمیتونم زندگی کنم..ازت خواهش میکنم
ا/ت: نگفتم که طلاق میخوام میگم میخوام افکارم رو مرتب کنم..واقعا گیج شدم
ته: کوک ولش کن
ا/ت: تا فردا جوابمو بهت میگم..ته ماشینو نگه دار!
ته: باشه*
ا/ت: از ماشین بدون هیچ حرفی پیاده شدم و برگشتم عمارت و بدون اینکه حرفی با اما بزنم رفتم اتاقو خودمو پرت کردم رو تخت و چشمامو بستم
دیدگاه ها (۴)

when he betrayed you part 14ا/تیکچند روزیه که به طور عجیب و ...

when he betrayed you part 15کوکرسیدم جلوی خونشون دیدم ا/ت عی...

بنیامین و ا/ت زمان نامزدی شون

when he betrayed you part 12**ا/ت: کاغذ ساندویچ رو پرت کردم ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط