در غلغله‌ی جمعی و تنها شده‌ای باز

در غلغله‌ی جمعی و تنها شده‌ای باز
آنقدر که در پیرهَنت نیز غریبی...

👤فاضل نظری
دیدگاه ها (۱)

بارها غم به تو گفتیم، ز ما نشنیدیبعد از این،مصلحت آن ا‌ست که...

خانه‌ای بر سر خود ریخته‌ایم، اما عشقهمچنان منتظرِ لحظه‌ی ویر...

مبادا آسمان بی بال و بی پر،مبادا در زمین دیوار بی درمبادا هی...

آه ای سفر کرده! برگردای طاقتمٖ برده، برگردبرگرد کاین بی قرار...

ما مشقِ غمِ عشقِ تو را خوش ننوشتیم اما تو بکش خط به خطای...

این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت هاقصه ای غمگین ولی زیباست...

بامدادان که کبوترهابر لبِ پنجره‌ی بازِ سحر غلغله می‌آغازند،ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط