my ex
my ex
p.53
بعد از اون همه تنش و ترسی که توی خونه پیچیده بود، بالاخره صدای آژیر پلیس از دور شنیده شد. چند دقیقه بعد، مأمورا وارد شدن و تهمین رو که دیگه راه فراری نداشت، دستگیر کردن. تهمین اولش مقاومت کرد، اما وقتی دید کاری از پیش نمیبره، فقط با خشم و حس شکست به همه نگاه کرد. همونجا بود که برای ا.ت و جونگکوک روشن شد این ماجرا بالاخره به پایان رسیده.
روزهای بعد، دادگاه تشکیل شد و تهمین به خاطر همه کارهایی که کرده بود، به حبس ابد محکوم شد. دیگه قرار نبود برگرده، دیگه قرار نبود مزاحم زندگی اونها بشه. همین خبر، یه نفس راحت بود برای همه، مخصوصاً برای ا.ت و جونگکوک که مدتها با ترس و استرس زندگی کرده بودن.
بعد از تموم شدن اون فصل تلخ، ا.ت کنار جونگکوک نشست و بالاخره تصمیم گرفت حقیقت رو کامل براش بگه. با صدای آروم شروع کرد به توضیح دادن که تهمین کیه. گفت تهمین سالها پیش وارد زندگیش شده بود و خودش رو آدمی نشون داده بود که عاشقشه، اما اون عشق واقعی نبود. تهمین بیشتر از اینکه دوستش داشته باشه، میخواست کنترلش کنه. میخواست ا.ت فقط برای خودش باشه و هیچکس نزدیکش نشه.
ا.ت ادامه داد که وقتی از تهمین فاصله گرفت و به جونگکوک نزدیک شد، تهمین نتونست این موضوع رو تحمل کنه. برای همین هم کینه به دل گرفت و دنبال انتقام افتاد. ا.ت به جونگکوک گفت که تهمین هیچوقت اون آدمی نبوده که ادعا میکرد، و اون عشقی هم که ازش حرف میزد، فقط یه توهم بیمارگونه بوده، نه عشق واقعی.
جونگکوک با شنیدن حرفاش ساکت موند. کمکم فهمید پشت اون همه تهدید و خشم، یه گذشتهی تلخ و یه وابستگی ناسالم بوده. ا.ت هم با اینکه گفتن این چیزا براش سخت بود، ولی حس کرد باید حقیقت رو بگه تا جونگکوک دیگه هیچ ابهامی درباره تهمین نداشته باشه.
آخرش هر دو کنار هم نشستند و برای اولین بار بعد از مدتها، احساس کردن میتونن نفس راحت بکشن. تهمین دیگه نبود، پروندهاش بسته شده بود و اونها بالاخره میتونستن به آینده فکر کنن؛ آیندهای که این بار قرار بود بدون ترس و با آرامش ساخته بشه...........
ادامه دارد...........
p.53
بعد از اون همه تنش و ترسی که توی خونه پیچیده بود، بالاخره صدای آژیر پلیس از دور شنیده شد. چند دقیقه بعد، مأمورا وارد شدن و تهمین رو که دیگه راه فراری نداشت، دستگیر کردن. تهمین اولش مقاومت کرد، اما وقتی دید کاری از پیش نمیبره، فقط با خشم و حس شکست به همه نگاه کرد. همونجا بود که برای ا.ت و جونگکوک روشن شد این ماجرا بالاخره به پایان رسیده.
روزهای بعد، دادگاه تشکیل شد و تهمین به خاطر همه کارهایی که کرده بود، به حبس ابد محکوم شد. دیگه قرار نبود برگرده، دیگه قرار نبود مزاحم زندگی اونها بشه. همین خبر، یه نفس راحت بود برای همه، مخصوصاً برای ا.ت و جونگکوک که مدتها با ترس و استرس زندگی کرده بودن.
بعد از تموم شدن اون فصل تلخ، ا.ت کنار جونگکوک نشست و بالاخره تصمیم گرفت حقیقت رو کامل براش بگه. با صدای آروم شروع کرد به توضیح دادن که تهمین کیه. گفت تهمین سالها پیش وارد زندگیش شده بود و خودش رو آدمی نشون داده بود که عاشقشه، اما اون عشق واقعی نبود. تهمین بیشتر از اینکه دوستش داشته باشه، میخواست کنترلش کنه. میخواست ا.ت فقط برای خودش باشه و هیچکس نزدیکش نشه.
ا.ت ادامه داد که وقتی از تهمین فاصله گرفت و به جونگکوک نزدیک شد، تهمین نتونست این موضوع رو تحمل کنه. برای همین هم کینه به دل گرفت و دنبال انتقام افتاد. ا.ت به جونگکوک گفت که تهمین هیچوقت اون آدمی نبوده که ادعا میکرد، و اون عشقی هم که ازش حرف میزد، فقط یه توهم بیمارگونه بوده، نه عشق واقعی.
جونگکوک با شنیدن حرفاش ساکت موند. کمکم فهمید پشت اون همه تهدید و خشم، یه گذشتهی تلخ و یه وابستگی ناسالم بوده. ا.ت هم با اینکه گفتن این چیزا براش سخت بود، ولی حس کرد باید حقیقت رو بگه تا جونگکوک دیگه هیچ ابهامی درباره تهمین نداشته باشه.
آخرش هر دو کنار هم نشستند و برای اولین بار بعد از مدتها، احساس کردن میتونن نفس راحت بکشن. تهمین دیگه نبود، پروندهاش بسته شده بود و اونها بالاخره میتونستن به آینده فکر کنن؛ آیندهای که این بار قرار بود بدون ترس و با آرامش ساخته بشه...........
ادامه دارد...........
- ۱.۰k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط