دیدم یه دختر با لباس باز و ارایش خیلی غلیظ نشسته معلومه ک
دیدم یه دختر با لباس باز و ارایش خیلی غلیظ نشسته معلومه که هرزس
+س..سلام
-اووو چاگیا اومدی
(علامت نانسی£)
£یااا اون خواهرتو کشته
-نانسی این ربطی به تو نداره ....چاگی من میرم تو اتاق کارم برای صبحونه صدام کن
میاد و دم گوشت میگه
-هیچ مخالفتی نداری چونکه دلم می خواد بجای شکنجه هر کاری گفتم انجام میدی
+باشه
ویو ات
+رفتم نشستم سر میز صبحونه که اون دختره هم اومد نشست
£اهای دختره هرزه
+چ..چی
£گمشو صبونه درست کن
+باشه
رفتم صبونه درست کردم و کوک رو صدا کردم و نشستیم سر میز
-بیا(لقمه داد)
£میفهمی داری چیکار میکنی (عکس خواهر کوک رو در میاره و نشون میده)اون کسی بود که خواهرشو کشت
و جونگکوکبا دیدن اون عکس تحریک شد (اون تحریک نه تحریک عصبانیتی) و گلوی ات رو گرفت و محکم کبوندش به دیوار
+و..سرفه ولم کن سرفه ولی کوک گوش نمیداد
راوی: یه لحظه به خودش اومد ات رو ول کرد و بردش داخل یه اتاق تمام مدت اون دختره هرزه داشت با نیشخند به ات نگاه میکرد کوک بردش پیش یه عکس که خواهرش کشیده بود
-نگاش کن ....نگاش کنننننن(عربده) و بعد انداختش جلوی عکس جینا (خواهرش)
+نه... نه ..... نهههههه بسه ....بسهههه
-خوب نگاش کن
+بخدا کار من نبود بسههههههههه(بیهوش)
ویو کوک
-یه لحظه به خودم اومدم و برای بغلش کردم و بردم داخل اتاق و گذاشتمش روی تخت و دکتر رو خبر کردم که اومد و گفت.....
+س..سلام
-اووو چاگیا اومدی
(علامت نانسی£)
£یااا اون خواهرتو کشته
-نانسی این ربطی به تو نداره ....چاگی من میرم تو اتاق کارم برای صبحونه صدام کن
میاد و دم گوشت میگه
-هیچ مخالفتی نداری چونکه دلم می خواد بجای شکنجه هر کاری گفتم انجام میدی
+باشه
ویو ات
+رفتم نشستم سر میز صبحونه که اون دختره هم اومد نشست
£اهای دختره هرزه
+چ..چی
£گمشو صبونه درست کن
+باشه
رفتم صبونه درست کردم و کوک رو صدا کردم و نشستیم سر میز
-بیا(لقمه داد)
£میفهمی داری چیکار میکنی (عکس خواهر کوک رو در میاره و نشون میده)اون کسی بود که خواهرشو کشت
و جونگکوکبا دیدن اون عکس تحریک شد (اون تحریک نه تحریک عصبانیتی) و گلوی ات رو گرفت و محکم کبوندش به دیوار
+و..سرفه ولم کن سرفه ولی کوک گوش نمیداد
راوی: یه لحظه به خودش اومد ات رو ول کرد و بردش داخل یه اتاق تمام مدت اون دختره هرزه داشت با نیشخند به ات نگاه میکرد کوک بردش پیش یه عکس که خواهرش کشیده بود
-نگاش کن ....نگاش کنننننن(عربده) و بعد انداختش جلوی عکس جینا (خواهرش)
+نه... نه ..... نهههههه بسه ....بسهههه
-خوب نگاش کن
+بخدا کار من نبود بسههههههههه(بیهوش)
ویو کوک
-یه لحظه به خودم اومدم و برای بغلش کردم و بردم داخل اتاق و گذاشتمش روی تخت و دکتر رو خبر کردم که اومد و گفت.....
- ۶.۵k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط