ــــــــــ🍃🌸🌷🌸🍃ــــــــــ.

ــــــــــ🍃🌸🌷🌸🍃ــــــــــ.






#کاش
من هم یکروز
#مهمان پشت پنجره ی چشمانت می شدم
تو پلک بگشایی به دیدنم
من رنگی از #عشق بزنم بوم نگاهت را
#خیالی شوم که در آن دور دست ها
به آن می اندیشی...
#شعری شوم عاشقانه در شاعرانه هایت
و زیباترین #بیت
که با انگشتان تو نوشته می شود
و من با هربار #خواندنش
دنیایی می شوم لبریز از شوق
#بارانی می شوم
که می بارد عاشقانه هایش را
در #رگهای‌هستی....
#ای‌جانِ‌دل‌روزهای‌من!!!
قسم به حرمتِ
لحظه لحظه های بی تکرار #عاشقی ام
می نویسم
#به‌نام‌تو
#به‌نام‌عشق
که تو را عاشقانه در #قلب آرزوهایم حفظ کنم
و با عشق #بسرایمت...✍️📷

#باران_مقدم


#عشقولوژی

#نگاشــــــته‌شده‌در: ۱۴۰۲/۱۱/۱۴

۱۰:۴۰⏰️


💌👒 ⌈ #مستاجرِخدا⌋
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۳ جین‌وو تا شب خونه‌ی لینا موند.آن شب، بیشتر از همیشه ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پارت ۶۲ ساعت هفت و پنجاه دقیقه‌ی صبح بود.حیاط مدرسه تقریباً ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط