مرا به حال خود چرا رها نمیکنی
مرا به حال خود چرا رها نمیکنی
به وعدهای که دادهای وفا نمیکنی
دو چشم میفروش تو پیاله در پیاله می
چرا پیالهای به من عطا نمیکنی
چو نذر من به بوسهای ادا کنی وفا کنی
ترا چه با وفا که جز جفا نمیکنی
هزار درد من شود به یک نگاه تو دوا
تو دردی از هزار من دوا نمیکنی صنم
مرا به غربت قفس گرفته در گلو نفس
کبوتر دلم چرا رها نمیکنی
دلا سکوت سرد من به نغمهای فرو شکست
مرا که با زبان دل صدا نمیکنی
در آینه چو بنگری به نقش خود حسد بری
تو حق حسن دلبری ادا نمیکنی صنم
مرا به حال خود چرا رها نمیکنی
به وعدهای که دادهای وفا نمیکنی
دو چشم میفروش تو پیاله در پیاله می
چرا پیالهای به من عطا نمیکنی
به وعدهای که دادهای وفا نمیکنی
دو چشم میفروش تو پیاله در پیاله می
چرا پیالهای به من عطا نمیکنی
چو نذر من به بوسهای ادا کنی وفا کنی
ترا چه با وفا که جز جفا نمیکنی
هزار درد من شود به یک نگاه تو دوا
تو دردی از هزار من دوا نمیکنی صنم
مرا به غربت قفس گرفته در گلو نفس
کبوتر دلم چرا رها نمیکنی
دلا سکوت سرد من به نغمهای فرو شکست
مرا که با زبان دل صدا نمیکنی
در آینه چو بنگری به نقش خود حسد بری
تو حق حسن دلبری ادا نمیکنی صنم
مرا به حال خود چرا رها نمیکنی
به وعدهای که دادهای وفا نمیکنی
دو چشم میفروش تو پیاله در پیاله می
چرا پیالهای به من عطا نمیکنی
- ۴.۵k
- ۱۳ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط