ات هیچی ممنون و من دیگه باید برم و رفت سمت یه ساختمون ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ²


ات : هیچی ممنون و من دیگه باید برم و رفت سمت یه ساختمون بزرگ می خواست بره پشت بوم رفت بالا و کمکم نزدیک لبه پشتبون شد ارتفاع که دید

ات : من ترس از ارتفاع دارم نمی تونم..... نه حتی عرضه خودکشی هم ندارم و یه گوشه نشست تا می تونست گریه کرد و رفت پایین داشت می رفت که به سمت خونه می خواست از خیابون رد بشه و چراغ برای فابر پیاده قرمز بود اما ات حواسش نبود که یه نور سفید و دید و سیاهی ....

ویو جین

ات که رفت خیلی ترسیدم نکنه کار دست خودش بده چرا بیرونش کردم کف انبار افتادم که چای وون اومد (چای وون اسم مامان ات تشکیل شده از چای 🤣 )

چای وون با گریه و عصبانیت: ات کجاست دخترمو چی کار کردی ؟

جین : دخترمون .... ات دختر منم هست

چای وون با نیشخند و کنایه: دختر تو ؟ ... اگه دخترت بود پس چرا این همه اذیتش کردی؟ چرا باهاش سرد بودی ؟ چرا اینجوری کردی باهاش؟ اگه بلایی سر ات بیاد همش تاقصیر تو و هیچ وقت نمی بخشمت و سریع رفت بالا

جین: خشکش زده بود نکنه بلایی سر ات بیاد من بدون اون نمی تونم اون فرشتمه اون دختر نازمه و سریع دویدم بالا کلید ماشین رو برداشتم تو خیابون ها دنبالش می گشتم که چای وون زنگ زد

چای وون با گریه بسیار شدید : همش تاقصیر تو همش تاقصیر تو

جین با استرس و نگرانی : چی شده ؟چی شده چای وون لطفا حرف بزن ؟

چای وون با گریه ی شدید :از بیمارستان.... زنگ زدن... گفتن ات اونجاست ...تصادف کرده

جین یک لحضه قلبم از تپش ایستاد و بعد به خودم اومد سریع پرسیدم: کدوم بیمارستان؟

چای وون با گریه: ادرسش... رو برات می فرستم ...قطع کرد

جین سریع خودش رو رسوندم بیمارستان چای وون اونجا بود گریه می کرد تا جین و دید به سمتش اومد یقش رو گرفت

چای وون با گریه : همش تاقصیر تو لعنتی ...تو می تونی اسمتو بذاری پدر تووحتی یه بار هم باباش بودی؟ اگه یه بار باباش ات بودی شاید الان اینجا نبودیم اگه ات خدا نکرده.... زبونش بند اومد حتی نمی تونست بگتش و خوردش ... نمی بخشمت افتاد روی زمین گریه می کرد بعد چند دقیقه اروم شد نشسته بود روی صندلی ساکت بود اما نگران که صدای پیام اومد بازش کرد از یه شخص نااشنا بود یه عکس بود بازش کرد یه نامه بود دست خط ات بود

مامان قشنگم وقتی این نامه رو می خونی احتمالا از این دنیا رفتم خیلی چیز ها هست که می خوام بگم اما نه زمانشه نه جا می شه اول خیلی دوست دارم به اندازه که فکرشم نمی کنی لطفا مراقب خودت بابا داداش باش خیلی دوستون دارم لطفا بابا رو سرزنش نکن تاقصیر اون نیست دوست ندارم بابا ناراحت بشه خودتم ناراحت نباش و برام گریه نکن دوست ندارم اشکات رو ببینم و لطفا منو فراموش کن در ارامش با بابا و داداش زندگی کن انگار من هیچ وقت وجود نشد اوه خیلی طولانی شد و اخرین حرفم می دونی به خری که گوش داره چی می گن ؟ نمی دونی ولی من می دونم خرگوش هاهاها بخند وقتی می خندی خیلی خوشگل می شی

چای وون نامه رو خوند اشکاش بی اختیار می ریخت

پرستار: همراه خانم کیم ات
(شاید براتون سوال پیش بیاد که چطور بیمارستان شماره مامان ات رو پیدا کرد؟ 🤔چطوری اسم ات رو می دونستن ؟ باید بگم برای منم سواله 😅)

جین نگران : ما هستیم حالش چطوره ؟

پرستار : خوبن عمل به خوبی پیش رفت پای چپش شکسته و زخمی شده

جین نفس راحتی کشید : می تونیم ببینیمش ؟

پرستار : فعلا نمی تونید

چای وون : دورت بگردم ات کاشکی مامانت جای تو بود

۱ ماه بعد

ات با لبخند کیوت: مامان من می خوام برم بیرون

مامان ات : نه عزیز دلم نمی شه تازه پات بهتر شده

جین : چی کار دخترم داری بزار هر کاری می خواد بکنه می خوای بیام دنبالت ؟

ات با اه افسوس: دنیا چقدر عوض می شه ولی وضعیت ما نه اون موقع مامانم می گفت برم بابام نمی زاشت الان بابام می گه برو مامانم نمی زاره من بیرون رفتنی نیستم با این روند

بابا با ناراحتی: ببخشید واقعا متاسفم فکر می کردم با این کارم دارم تو رو خوب بار میارم می خواستم مستقل و قوی باشی همین نمی خواستم بهت اسیب بزنم خیلی ببخشید اومد و دو تا دستای ات رو گرفت روی دستش جای زخم دست های ات رو بوسید

ات با نگاه مهربون : اشکالی نداره بابایی جونم ولی هنوز نگفتی چرا بهم گفتی هرزه ؟

جین : اشتباه کردم حق با تو بود دختر نازم صورت ات رو ناز کرد یکی یه عکس هایی فتشاپ شده ای از تو برام فرستاد منم بدون فکر عجولانه رفتار کردم واقعا متاسفم

ات : از اون لبخند های قشنگش زد  اشکالی نداره گذشته ها گذشته مهم الانه و لپ جین بوس کرد

جین : اخ قلبممممممممممممممم

ات نگران شد : چی شد بابایی ؟

چای وون نگران : جین چی شده بینمت قلبت چی شد ؟


متاسفانه ادامه در کامنت 😞
دیدگاه ها (۵)

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹ مهمونی توی خونه که چه عر...

سلام به همه دخترای قشنگم امیدوارم هر کجا هستید خوشتون باشه و...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹                                  ات اروم مظلوم : ماما...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³⁸ ات در ماشین باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط