و من برگ بودم که توفان گرفت و دیدم که این قصه پایان گرفــ

و من برگ بودم که توفان گرفت و دیدم که این قصه پایان گرفــــــــــــــــــت 

بهار تو آمد به دیدار من و آخر مرا از زمستان گرفــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

کویر تنت را به باران زدند تن آسمان از عطش جان گرفــــــــــــــــــــــــــت

تو می رفتی و چشم من چشمه بود و من خیس بودم که باران گرفــــت

عجب بارشی بود بر جان من که چون رودی از عشق جریان گرفـــــــــــت

هوای تو بود و خیال تو بود که دست مرا در خیابان گرفـــــــــــــــــــــــــــت

حقیقت همین است ای نازنین که چشمت غزل داد و ایمان گرفـــــــــــــت

تو و کوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم که توفان گرفـــــــــــــــــــــت
دیدگاه ها (۳)

زندگیست دیگر !!همیشـــہ کـــہ همـــہ رنگ‌هایش جور نیست ، همـ...

√√√√کســــــی که واقعا دوستــــــــــــت داشتـــه باشه...√√√...

باورندارم ادمها تنهایند.......... هرکس ...

خواب هایت را با که شریک میشویاما هنوزشـریک تمام بیخوابی های ...

KIM V

dark life = 20

و من برگ بودم که باران گرفتو دیدم که این قصه پایان گرفتبهار ...

و من برگ بودم که باران گرفتو دیدم که این قصه پایان گرفتبهار ...

و من برگ بودم که باران گرفتو دیدم که این قصه پایان گرفتبهار ...

و من برگ بودم که طوفان گرفتو دیدم که این قصه پایان گرفتبهار ...

تپش قلب من از شر شر باران خیس استکوچه کوچه... همه جا دامن ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط