نمی‌دانم این ساعت،

نمی‌دانم این ساعت،
روز یا شب است؟
هوا سرد است یا نه؟
امّا دوست دارم بروم فنلاند
در پیاده‌رو قدم بزنم
زنی با سگی از روبه‌رو بیاید
دست سگ را بگیرم
بیاورمش جاده‌قدیم قوچان
بپرسم سگِ زیبا
سگِ چشم‌قشنگ
فکر می‌کردی به اینجا برسی؟
بعد توی چشم‌هایش زل بزنم و بگویم:
حالا برو!
این دنیا کوچکتر از آن است که دلت برای صاحبت تنگ شود
برو
و غُربت را ادامه بده...

#سلمان_نظافت_یزدی .
عکس:
@george_natsioulis
دیدگاه ها (۷)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 20| فلش بک عمارت جئو...

ادامه پست قبل😊💙👉دستام که از پشت رو کمرش بود و تیشرتش و تو دس...

یه پارت دیگه برای آخر هفته...این هفته ترکوندما

پارت ۱۷K:"اره دیگه همش این بود. جون مادرت به کسی نگیا."گای ب...

ویو لیابکهیون منو رسوند خونه دم در خونه بودیم که کوک و تهیون...

PT/2 تهیونگ : خب پس باید یه چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط