تمام این فاصله‌ها

تمام این فاصله‌ها
تمام ِ این تنهایی‌ها
تمام ِ نداشتن‌هایت
ای کاش،‌ خوابی بودند
شبیه ِ خواب ِ دم ِ صبح

می‌آمدی
با دستان ِ شبیه اطلسی‌ات
بیدارم می‌کردی
می‌گفتی: جان ِ دلم‌، صبح شده است

و من ...
به بهانه‌ی رهانیدنم از خوابی سخت
در آغوش می‌کشیدمت ...

اما حیف‌،
تو نیستی
و من به واقعی ترین شکل ِ ممکن
اسیر کابوس ِ نداشتن‌ات شده ام.
تنهای،‌ تنهای،‌ تنها ...!
دیدگاه ها (۱)

ما آزموده‌ایم درین شهر بختِ خویشبیرون کشید باید ازین ورطه...

مرغ دل مــا راکه به کس رام نگرددآرام توئی،دام تــوئی،دانه تو...

ﺩﻟـــــــــــــــﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧــــــــــــﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪﻣﯽ ﺁﯾﻢ...

کسی که می‌ماندپیامبر استبه او ایمان بیاورید!ماندنکم معجزه‌ای...

بـ؏ـضـے آدَمـهــا شَبـیـهِ مِعجِـزِه‌اَن...بـے‌اِجـازه مـیـا...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

حتماً! ادامه داستان رو از جایی که لیسا از کما بیدار شده و آت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط